حمد الله مستوفى قزوينى
525
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
به فرّ شما گشتم اين كار راست * حقيقت كه اين كار كردِ شماست يكى كار پيش است ديگر كنون * كز اين كار آن است بيشم فزون 305 اگر از شما گردد آن نيز راست * بسا مِنّتا كاندر آن از شماست كه در شهرها داعيانم كنون * به قوّت ز بىلشكرىاند زبون بترسم بر آن داعيان بدگمان * ز كينه بَرَد تاختن اين زمان نباشند مردِ عدُو در نبرد * برآرد از ايشان بدانديش گَرد به هرشهر بهرى كنون زين سپاه * فرستاد بايد به يارى به راه 310 كه ايمن شويم از بَدِ بدگمان * بكوشيم در كارِ دين آن زمان » بخوردند اين دم سران و سپاه * زِ خود دور كردند از آن جايگاه ابو مُسلم آنگه برِ داعيان * فرستاد پيغام اندر نهان كه : « بايد فلان روز از اين مردمان * نيابد به جان از شما كس امان سر آريد بر همگنان روزگار * كز اين كار « 1 » دولت شود آشكار 315 كه من هم ز ميرانشان همچنين * در آن روز خواهم به دل جُست كين » بر اينگونه كردند و ز ايشان دمار * برآمد به يك روز در خوار و زار به پيكار شيبانى آنگه سپاه * بياورد و رفتند پيكارخواه بكوشيد شيبانى رزمزن * ولى يافت بَر جان از ايشان شكن « 2 » برآمد به پيكار از وى دمار * سپاهش بيكبار شد تارومار 320 ابو مُسلمِ گُرد را سر به ماه * برآمد از اين كار آن جايگاه خراسان و خوارزم و هيتال و ترك * درآمد به حُكمش در و شد بزرگ فرستاد عمّال بر هرديار * خراج شهى كرد از او خواستار ز دولت به هركار ديوان نهاد * به داد و دهش در مهى داد داد
--> ( 1 ) ( ب 314 ) . در اصل : كرين كار . ( 2 ) ( ب 318 ) . مفضل گويد : وقتى شيبان ( شيبان بن سلمه الحرورى ) كشته شد ، يكى از مردم بكر بن وائل به نام خفاف بر كسانى كه ابو مسلم سوى شيبان فرستاد ، گذشت كه در خانهاى بودند و آنها را برون آورد و بكشت . و به قولى ابو مسلم سپاهى از جانب خويش سوى شيبان فرستاد كه خزيمة بن خازم و بسام بن ابراهيم سالار آن بودند . ( طبرى 10 / 4559 )