حمد الله مستوفى قزوينى

523

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

بَرِ نصر از آنجاى گشتند باز * بگفتند با او ز كارش دراز 260 كه : « در هرچه جُستيم از آن نامور * بُدش هريكى از دگر خوبتر نديديم آهو جز آن مر ورا « 1 » * كه از علم خالى است آن پاكرا نژادش ندانيم چون است نيز * نديديم زو بَد دگر هيچ چيز ولى فرّ دولت از او بىگمان * چو مِهرست تابنده از آسمان به بيعت نهاده به دو رُخ جهان * فزايد چو مَه دولتش هرزمان 265 گذشته است او را از آن پايه كار * كه شايد ازو جستنت كارزار » چو نصر ابن سيّار از اين درشنيد * به خود در توانايى او نديد زِ شيبانى « 2 » گُرد درخواه كرد * كه گردد مددكارِ او در نبرد شدند هردو باهم در آن يكزبان * كه جويند پيكارِ او آن زمان از آن پيش جويند ايشان نبرد * ابو مسلم آن راىشان خوار كرد 270 برانگيخت كرمانىِ « 3 » گُرد را * كه با نصر شد باز جنگ‌آزما فرستاد لشكر به يارى بَرش * مددكار بودى به جنگ اندرش به كرمانى آنگه فرستاد نصر * به پيشش پيام اين‌چنين داد نصر : « ز يارىّ بو مسلم اندر جهان * مبادا كه غرّه شوى در نهان كه با تُست و با من يكى در بَدى * ولى كار مىسازد از بخردى 275 به دست عدو مارگيرى كند * كه از ما هرآن كس كنون بشكند بود عين فيروزى او يقين * چه جوييم از همدگر خيره كين بيا تا به يارى يكديگران * از او رزم جوييم اكنون گران چو بَر وى سرآورده باشيم روز * به ميرى شويم آنگهى دلفروز ببخشيم بر همدگر مهترى * نجوييم باهم در آن داروى » 280 جديع « 4 » اين فريب و دم از وى بخورد * سوى مرو شد با سپه همچو گَرد از آن پيش كز عهد يابند بَهر * ورا نصر ره داد باشد به شهر سپاهش در آن شهر پركنده گشت * از او مهتر آمد برون سوىِ دشت

--> ( 1 ) ( ب 261 ) . در اصل : جر آن مرو را . ( 2 ) ( ب 267 ) . : شيبان بن سلمة الحرورى . ( 3 ) ( ب 270 ) . : جديع بن على الكرمانى . ( 4 ) ( ب 280 ) . در اصل : خذيع اين . و در بقيهء ابيات هم « خذيع » آمده است .