حمد الله مستوفى قزوينى

512

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

كند هركسى فتنه‌اى بَهرِ وى * كشيد اين زبونى شما تا به كى ؟ يكى دستِ مردى زِ مردى نما * مگر خود توانى شدن پادشا » به گفتار ايشان و نيروىِ خويش * شده غرّه زين پاى آورد پيش بَر او كرد بيعت زِ شيعه بسى * بدادند چيزى به دو هركسى 50 برون آمد آن مرد اندر مهى * بسى مردم از جان شدندش رهى قوى گشت كارش در آن بوم‌وبر * عراق اندر آورد در زيرِ پر به بصره بُد عبد اللّه بن عُمّر « 1 » * كه او بود حاكم در اين بوم‌وبر ز مروان مدد خواست در كار او * سپاهى بيامد بَرش جنگجو به پيكار او قومِ مروانيان * برفتند تازان چو « 2 » شيرِ ژيان 55 چو آمد به كوفه زِ بصره سپاه * شدند از دو رويه زِ هم رزمخواه از او بازگشتند كوفى سران * زِ بَدعهدى خود چو از ديگران تبه گشت بيچاره در كارزار * شدند باز مروانيان كامكار حرب قبايل مضر و ربيعه با همديگر ز قوم مضرّ و ربيعه سپاه * شدند از هم آن وقت پيكارخواه بسى جنگ كردند با يكدگر * تبه شد بَسى مردمِ نامور 60 اميرِ عراق اندر آن كارِ بَد * نمىكردشان منع از پيش خود همى گفت : « همچون‌كه نور و ظَلَم * بود لازم روز و شب ، بيش‌وكم شده‌ست فتنه‌ها لازمِ اين زمان * نخواهد فرود آرميدن از آن در آرام [ او ] هركه كوشد ، زمان « 3 » * به خيره تلف مىكند بىگمان تلف گردد او نيز اندر ميان * نبيند از آن سود غير از زيان 65 كه فرمود پيغمبرِ راستگو * كه باشد خردمند هركس كه او كه از فتنه گيرد به گيتى كران * كه خيره نگردد « 4 » تباه اندر آن

--> ( 1 ) ( ب 52 ) . : عبد اللّه بن عمر بن عبد العزيز . ( 2 ) ( ب 54 ) . در اصل : نرفتند ؟ ؟ ؟ جو . ( 3 ) ( ب 63 ) . در اصل : در ارام هركى كوشد زمان . ( 4 ) ( ب 66 ) . در اصل : حيره نكردذ .