حمد الله مستوفى قزوينى

504

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

50 بَرِ نصر سيّار منشورِ كار * فرستاد سوىِ خراسان ديار ( 383 ) از اين كار گشت آن سپهدار رام * ستد بيعت شه زِ مردم تمام چو تدبير عبد اللّه آن شه شنود * بر اين كار او را به دانش ستود كه بايد ز دانش چنين كار كرد * نه چونان كه منصور « 1 » انكار كرد كز آن فتنه « 2 » انگيخت و اين نشاند * نشايد يكى « 2 » هردو را نيز خواند فتنه مروان الحمار در ارمن 55 وز آن‌روى مروان « 3 » به نامِ يزيد * در ارمن زِ بيعت سخن گستريد يزيدِ هبيره از او بُد غمى « 4 » * كز او يافته بود يوسف كمى به مروان چنين گفت ك : « اندر مهى * ترا از يزيدست افزون بهى بزرگ بنى امّيّه اين زمان * تويى بر تو دارند چشم اين مهان به نامش چرا بيعت از مردمان * سِتد ، بايدت سوىِ خود [ مى ] ستان « 5 » » 60 از او اين دم آن نامبرده بخورد * پس آنگاه دعوت سوى خويش كرد همه ارمن و آذرآبادگان * به بيعت درآورد از اين آن زمان برادر كه بودش براهيم نام * ولىعهد خود كرد و قائم مقام « 6 » وفات يزيد بن وليد بن عبد الملك يزيد اندر اين حال بيمار شد * ز طاعون زِ تن جانش بيزار شد صد و بيست و شش ساليانِ عرب * به مرگِ طبيعى شد او بسته لب

--> ( 1 ) ( ب 53 ) . : منصور بن جمهور . ( 2 ) ( ب 54 ) . در اصل : كران فتنه . مصراع دوم ، در اصل : ؟ ؟ ؟ يكى . ( 3 ) ( ب 55 ) . در اصل : مروان سام . « مروان بن محمد بن مروان » ( 4 ) ( ب 56 ) . در اصل : بذ عمى . : يزيد بن عمر بن هبيره . ( 5 ) ( ب 59 ) . در اصل : خوذستان . ( 6 ) ( ب 64 ) . اسحاق بن عيسى گويد : يزيد بن وليد در ماه ذى الحجه پس از عيد قربان به سال صد و بيست وفات -