حمد الله مستوفى قزوينى

493

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

400 برنجيد از اين كار هشّام از او * در آن رفتشان بىكران گفت‌وگو نشاندند با عالمانش در اين * بَسى بحث كردند در كارِ دين فروماند غيلان به كارِ جواب * به فرمان رسيدش زِ كُشتن خطاب بريدند مخالف ورا دست و پا * پس آنگاه بر دار كردند ورا به سختى بر آنجا روان بَرفشاند * از او مذهب قَدّرى بازماند وفات هشام عبد الملك 405 چنان خواست هشّام كو را پسر * ولىعهد باشد بدان كار در چو بودش برادر پسر « 1 » نامزد * نشايست كردن دگرگون به خود بجُست از برادر پسر اين هوا * نگشت از وليد اين مرادش روا به دو گفت : « ز آن‌سان كه بَر من يزيد « 2 » * به كار مهى مَر ترا برگزيد تو هم برگزينم كنون بر پسر * مكن ز آن وصيّت به خيره گذر « 3 » » 410 برنجيد هشّام از او زين سبب * همىداشت او را به رنج و تعب به ديوان از اين روزيش قطع كرد * به هرچيز با او سخن گفت سَرد وليد از بَرِ او جدايى گزيد * بِه ديهى شد و اندر او آرميد ولى نايبى را به درگه بماند « 4 » * كه كارِ جهان را به دو باز راند در اثناى اين حال دور سپهر * زِ شاهى هشّام بُبريد مهر 415 به تن گشت نالنده آن پيشوا * وز آن گشت سازِ بقا بىنوا چو مردم بُريدند امّيد از او * وليدى در آن كار شد خيره‌جو خزاين و اسباب او هرچه بود * همه در حياتش تصرّف نمود چنين تا پس از مرگِ او جامه خواب * زِ زيرش كشيدند بيرون به تاب چه نازند مردم « 5 » به كار مهى * چو زين‌گونه ز آن دست گردد تهى

--> ( 1 ) ( ب 406 ) . : وليد بن يزيد . ( 2 ) ( ب 408 ) . : يزيد بن عبد الملك . ( 3 ) ( ب 409 ) . در اصل : نخيره كذر . ( 4 ) ( ب 413 ) . : عياض بن مسلم . ( 5 ) ( ب 419 ) . در اصل : چه ؟ ؟ ؟ مردم .