حمد الله مستوفى قزوينى
485
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
جديع نام « 1 » و كرمانى او را لقب * بُدندى از او مردمان در تَعب چو هشّام از اين در حكايت شنيد * امارت بُر او بر پسنده نديد 260 گزينِ نصر سيّار گشت اندر او * فرستاد منشورِ ميرى به دو برآورد از اين نصر سَر بر سپهر * زِ دولت بر آن مردم افگند مهر فرستاد عمّالِ نيكو نهاد * به ميرى به هركار در داد داد ولايت شد آباد در عهدِ او * به ناموس ميرى بُدى جهدِ او « 2 » پس از صول ، « 3 » خاقان تركان خبر * شنيد آنكه گشته است پرخاشخر 265 شده دشمنِ دين ، سپه كرده ساز * كه آيد به ملكِ خراسان فراز سپه كرد نصر و چو غرّان پلنگ * سوى ماورا النّهر شد ، كرد جنگ به نزديكى آب چاچ « 4 » از دو سُو * مسلمان و كافر شدند جنگجو ظفر نصر را بود در كارزار * در آن جنگ تركان شدند زار و خوار گرفتار شد صول خاقان به جنگ * زِ دارش درآويختند بىدرنگ 270 از آن پس به آتش تنش را بسوخت * وز اين كار اسلاميان برفروخت « 5 » شكسته دل و دستِ تركان سپاه * به فرغانه « 6 » رفتند ز آن جايگاه در او كور كورصول « 7 » بُد پادشاه * به كين پدر شد به دل رزمخواه بشد نصر سيّار و اسلاميان * به پى بر به كردارِ فيلِ دمان به مردى در او جنگ كردند باز * سَرِ خصم چون زر درآمد به گاز
--> ( 1 ) ( ب 258 ) . در اصل : خذع ؟ ؟ ؟ نام . « جديع بن على كرمانى » . ( 2 ) ( ب 263 ) . نصر بن سيار در مدت چهار سال بجز مضريان كسى را عامل نكرد و خراسان را چنان آباد كرد كه پيش از آن چنان آبادى نديده بود ، خراج را كاست و كار ولايتدارى و خراجگيرى را نكو راه برد . ( طبرى 10 / 4247 ) ( 3 ) ( ب 264 ) . ظاهرا كورصول . ( 4 ) ( ب 267 ) . در اصل : آب حاج . ( 5 ) ( ب 270 - 269 ) . : ظاهرا : كورصول . ( نصر او را بر كنار نهر چاچ بر دار كرد . تركان از قتل او اندوهناك شدند ، پس سراپردهء او سوختند و گوشها و يالها و دمِ اسبان خود ببريدند . نصر فرمان داد تا جسد او را به آتش كشند تا مبادا آن را با خود ببرند . ( العبر 2 / 158 ) . و ( طبرى 10 / 4271 ) آورده است : وقتى كورصول كشته شد ، تركان گوشهاى خويش را بريدند و بر چهرهها نشانه كشيدند و بر او گريستند . ( 6 ) ( ب 271 ) . در اصل : بفرعانه . ( 7 ) ( ب 272 ) . ظاهرا : پوركور