حمد الله مستوفى قزوينى

460

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

به بصره شدند و از آن مردمان * هرآن كس كه بُد ، شد روان در زمان « 1 » نشستند در آب و مانندِ باد * سوى فارس و كرمان سبك رو نهاد چو در شهرِ بحرين رسيدند زِ راه * بيستاد مروان « 2 » در آن جايگاه ( 368 ) در او خسروى بود كهرم به نام * زِ هرچيزشان كرد خدمت تمام 95 مفضّل به كرمان « 3 » درآورد رو * در او گِرد گشتند جمعى بَرو بر آن مملكت يافت دست آن امير * شدند اهل كرمانش فرمانپذير يزيد ابن عبد الملك چون شنيد * كز آن مردم اين فتنه آمد پديد اميرى كه مدرك « 4 » بُد او را خطاب * ز قوم كلابش بُدى انتساب بفرمود تا با سپه ده هزار * به كرمان روان شد سوىِ كارزار 100 هلال ابن احوز « 5 » به بحرين همان * روان گشت با لشكرى آن زمان چو مدرك به كرمان درآمد به جنگ * جهان كرد بَر دشمنِ ملك تنگ مفضّل تبه « 6 » گشت در كارزار * ز قومش همان هركه بُد نامدار به فرمانِ مروانيان آن ديار * دگر ره درآمد از اين كارزار به بحرين هلال ابن احوز « 7 » سپاه * ز آن سو درآورد از طرفِ راه 105 از او خواست كهرم به جان زينهار * سپُرد آن سران را به دو خوار خوار تبه گشت مردانشان را هلال * زن و بچّگان را اسير از نكال فرستاد از آنجا بَرِ مسلمه « 8 » * برفتند پيشش زِ بحرين همه بر آن مسلمه بود خورده يمين « 9 » * فروشد مَر آن مردمان را ز كين بَرش بود جرّاح از آزادگان « 10 » * كه بُد والى آذرآبادگان

--> ( 1 ) ( ب 91 ) . در اصل : كه بذ روان شذ در زمان . ( 2 ) ( ب 93 ) . : مروان بن مهلب بن ابى صفرة . ( 3 ) ( ب 95 ) . در اصل : مفصل بكرمان . : مفضل بن مهلب بن ابى صفرة . ( 4 ) ( ب 98 ) . : مدرك بن ضب الكلبى . ( 5 ) ( ب 100 ) . در اصل : هلال ابن احرر . : هلال بن أحوز التميمى . ( 6 ) ( ب 102 ) . در اصل : مفصّل تبه . ( 7 ) ( ب 104 ) . در اصل : هلال ابن احرر . ( 8 ) ( ب 107 ) . : مسلمة بن عبد الملك . ( 9 ) ( ب 108 ) . يمين - سوگند ( 10 ) ( ب 109 ) . جراح بن عبد اللّه الحكمى ، آنها را به صد هزار خريد و مسلمه از جراح چيزى دريافت نكرد و آنها را -