حمد الله مستوفى قزوينى

455

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

پادشاهى القادر بصنع اللّه ، يزيد بن عبد الملك بن مروان ، چهار سال و يك ماه به شاهى شد از ملك عمّزاده شاد * درِ بخت و دولت بر او برگشاد لقب يافت قادر بصنع اللّه او * در آن خسروى گشت كارش نكو شدندش همه ملك فرمانبران * خلافش نكردند كس اندر آن به غير از يزيدِ مهلّب كه او * ز بيمش ز زندان بپيچيد رو 5 كه بدخواه بودى يزيدش به جان * چو با او بَدى كرده بُد در جهان ز زندان گريزان به بصره شتافت * ز والى در آن شهر رَه مىنيافت فرستاد نزديكِ والى چنين * كه : « من نيستم بَر سرِ جنگ و كين دلم هست از كارِ ديوان ملول * نخواهم دگر گشت گِرد فضول بدان آمدم تا كه در خانِ خويش * رَهِ طاعتِ ايزد آرم به پيش 10 روا نيست زين منع كردن مرا * مكن آنچه بر تو نباشد سزا « 1 » » رهش داد والى در آن شهر و مَرد * نهانى همى دعوتِ خلق كرد شدند اهلِ بصره هواخواهِ او * ز والى پس آنگاه شد جنگجو چو عدّى « 2 » ارطاة معلوم كرد * كزو ناگهى جست خواهد نبرد درِ خانِ دار الاماره ببست * به كينه گشود از سَرِ خشم دست 15 كه قومِ مهلّب كند ز آن تباه * كه بودند محبوس آن جايگاه ببستند در ز اندرون آن سران * نُبد دست او را بر ايشان در آن كمند اندر افگند دشمن به بام * بر او رفت و ز آن كار شد شادكام

--> ( 1 ) ( ب 10 ) . در اصل : نباشذ سرا . ( 2 ) ( ب 13 ) . در اصل : عدى اطاه ؟ ؟ ؟ . : عدى بن ارطاة الفزارى .