حمد الله مستوفى قزوينى

438

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

همىساختند راه آن مردمان * بر آن رَه شدند [ ى ] « 1 » سپاه آن زمان بر آن كوهها قلعه بُد بىشمار * به هرگاه جايى بُدى كارزار به سختى رسيدند اسلاميان * در آن كار ديدند بىمَرّ زيان 55 ولى قلعه‌اى چند از بدسگال * به مردى گرفتند اندر جدال چو سيرى نمىيافت مؤمن زِ جنگ * ز كوشش دلِ كوهيان گشت تنگ اميرانِ گيلان و مُلك طبر * به پيشِ سپهبد نهادند سر به پيكارِ اسلاميان لشكرى * در آن مُلك گرد آمد از هردَرى حصارى كه بودى سپهبد درو * شدند اهل اسلام از آن جنگجو 60 به نزديكى يك مَه از هردو رو * ز كوشش درآمد همى خون به جو يكى روز آن لشكرِ نامور * شد [ ى ] جنگجو « 2 » زين سپه پيشتر ز اسلام گشتند چندى تباه * شدند باز پس پاره‌اى اين سپاه خبر شد به گرگان كه اسلاميان * از آن قوم ديدند در كين زيان تبه شد يزيد و سپه گشت پست * برآورد گرگانى از كينه دست 65 ز اسلاميان هركه بود اندرو * درآوردشان خون به زودى به جو از آن شهر صول و دهستانيان * گريزنده گشتند زِ بيمِ زيان يكى قلعه بَر ساحلِ بحر بود * بر آن قلعه رفتند آن قوم زود چو آمد به پيشِ يزيد اين خبر * برنجيد از آن مردمِ خيره‌سر زِ غيرت بر آن كار سوگند خورد * كه چندان ز گرگان كُشد خيره‌مرد 70 كه گَردان كند آسيا خونشان * وز اين كار ماند به گيتى نشان پس آنگاه در كارِ جنگِ عدو * بكوشيد تا بخت « 3 » بنمود رو سپهبد به تنگ آمد اندر حصار * بر آن صلح را گشت از او خواستار فرستاد مالى گرانمايه پيش * بدان مال جستند زِنهارِ خويش ز نقد و ز جنس و سِلاح آنچه بود * به نزديكى سى تومن مىنمود 75 بَر اين صلح كردند و مؤمن سپاه * به گرگان ز ملك طبر شد به راه بَر او شد پس از جنگ پيروزگر * ز مردى درآمد بدان شهر در

--> ( 1 ) ( ب 52 ) . در اصل : ره شذند . ( 2 ) ( ب 61 ) . در اصل : شذ جنكجو . ( 3 ) ( ب 71 ) . در اصل : بكوشيذ ؟ ؟ ؟ تخت .