حمد الله مستوفى قزوينى
427
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
300 در اين كار يك سال رفتش به سر * كه گشتش مُسخّر مَر آن بوموبر در اسلام آورد آن ملك پاك * به سَعيش زِ بدخواه دين گشت پاك مخالف نماند اندر او مِه نَه كِه * مسلمان نديدى دگر جزيه دِه پسين ماهِ اين سال از اين بوموبر * شد از مرگ حجّاج پيشش خبر ( 357 ) سوى مرو آورد باز آن سپاه * نشست اندر آن شهر تا چندگاه 305 چو هركو زِ فرمان حجّاج سر * برون بود ، مىكرد خونش هَدر به ويژه كه با اشعثى « 1 » بود يار * نه ممكن كه دادى در آن زينهار قتل سعيد بن جبير « 2 » به فرمان حجّاج سعيد جبير « 3 » آن سرِ تابعين * كه بود آن زمان ز اولياىِ گزين از آنرو كه با اشعثى بود يار * نيارست كردن به جايى قرار از اين بيم مىگشت گِرد جهان * زِ حجّاج در هرديارى نهان 310 ز گَردش سرانجامش آمد ملال * رضا در قضا داد اندر قتال به مكّه شد و شد مجاور درو * خبر يافت حجّاج ز آن نيكخو به پيش وليد اندر اين نامه كرد * چنين گفت در نامه بَدنفس مرد كه : « از مردمِ اشعثى چند تن * گرفته است اكنون به مكّه وطن از آن پيش فتنه كنند آشكار * برآورد بايد از ايشان دمار 315 سِزد گر فرستيشان پيشِ من * كه كينه ستانم از آن انجمن » فرستاد فرمان به مكّه ، وليد * كه بايد سوى كوفهشان رَه بُريد سعيد و تنى چند ديگر ازو * به فرمان سوى كوفه كردند رو به دِيرى رسيدند بر راه بر * كه صحراى آن بود پُر شيرِ نر در آن دير رفتند مردم ز بيم * سعيد از فراغت به بيرون مقيم 320 اگر چند كردند خواهش ورا * نشد در درون پاك مردِ خدا شد اندر نماز و بَسى شير نر * بيامد زدش حَلقه بَر گِرد بر
--> ( 1 ) ( ب 306 ) . : عبد الرحمان بن محمد بن اشعث بن قيس . ( 2 ) عنوان . در اصل : قتل سعد بن حپر ؟ ؟ ؟ . ( 3 ) ( ب 307 ) . در اصل : سعيد خبر ؟ ؟ ؟ .