حمد الله مستوفى قزوينى
419
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
زِ جغرى كه بودى ؟ ؟ ؟ به كار « 1 » * مدد كرد در كارِ دين خواستار بِكَردش مدد جغرى « 2 » و آن دلير * به پيكار جغرى روان شد چو شير زِ مردى درآورد او را به بَند * در آن ملك شد پادشاهى بلند 145 همه كشورِ بادغيس و طخار « 3 » * درآمد به فرمانِ آن خيرهكار به دو صالح بن مغيره « 4 » پيام * فرستاد و كردش نكوهش تمام به اسلام خواند و بسى پند داد * درِ جنگ نيزك « 5 » از آن برگشاد فرستاده را كرد نيزك تباه * سپه كرد و ز اسلام شد رزمخواه برِ مير بلخ و شهِ طالقان « 6 » * مِه مرورود و دگرها همان 150 فرستاد و ياريگرى « 7 » جُست مرد * نويدش در آن هريكى ياد كرد قتيبه زِ كارش چو آگاه گشت * به جنگش روان كرد لشكر به دشت ببُرد عبدِ رحمن مُسلم سپاه * زِ كفّار و نيزك شده « 8 » رزمخواه رَهش سردسير و زمستان زمان * بُد و كس نديدى به رفتن توان ( 354 ) سپه تا بهاران توقّف نمود * چو خوش شد هوا جنگجو گشت زود 155 قتيبه ز مُلك خراسان سپاه * مدد جست و ز آن قوم شد رزمخواه چو در جنبش آمد مسلمان سپاه * مددكارِ دشمن دگر شد به راه ز يارى نيزك بپيچيد سر * برفتند ميران به هربوموبر گريزنده از كشورِ خويشتن * به جايى دگر كرد هريك وطن بزرگانِ آن شهرها عذرخواه * برفتند پيشِ مسلمان سپاه 160 قتيبه ببخشيدشان سربهسر * فرستادشان باز با بوموبر وز آنجا بر آهنگ نيزك سپاه * روان كرد و بودند دزدان به راه
--> ( 1 ) ( ب 142 ) . در اصل : ز حعرى كه بوذى ؟ ؟ ؟ نكار . ( ؟ ) صورت درست كلمه « ؟ ؟ ؟ » بر بنده روشن نشد ؛ « هيونش » « به پويش » ( ؟ ) . ( 2 ) ( ب 143 ) . در اصل : مدد جعرى . ( 3 ) ( ب 145 ) . در اصل : بادعيس و طحار . ( 4 ) ( ب 146 ) . « مغيرة بن عبد اللّه » صحيح است . ( 5 ) ( ب 147 ) . در اصل : در جنك ؟ ؟ ؟ برك . ( 6 ) ( ب 149 ) . طالقان ، شهرى است به خراسان بر حدّ ميان طخارستان و ختلان . ( 7 ) ( ب 150 ) . در اصل : فرستاذ و بارى كرى . ( 8 ) ( ب 152 ) . در اصل : ؟ ؟ ؟ شذه ، در بقيهء ابيات هم « نيزك » ؟ ؟ ؟ آمده است .