حمد الله مستوفى قزوينى
407
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
يزيد مهلّب اگرچه نكو * نديدى رخِ كار ، شد راهجو 1220 ز ملك خراسان به كوفه كشيد * دگر روىِ برگشتن از وى نديد در او بود با قومِ او سربهسر * از آنجا به پيشش نهادند سر از ايشان چو كس در خراسان نماند * بر ايشان جهان نامهء عزل خواند حسابش نوشتند و باقى كشيد * به ششصد تمن باقى آمد پديد طلب كرد آن مال حجّاج و ز آن * به زندان شدند آن مهان آن زمان 1225 امارت به جنگى قتيبه سپرد * كه از پشتِ مُسلم بُد آن مردِ گُرد « 1 » قتيبه به ملك خراسان كشيد * به ميرى در آن مملكت آرميد تعيين صُورت رقوم و سياقت همين سال در كارِ ديوان دبير * بزرگى خردمند و روشن ضمير كه عبد الحميد [ يحيى ] « 2 » نام داشت * به دانندگى در جهان كام داشت بكوشيد در كارِ ضبطِ حساب * در او كرد از حرف و رقمه « 3 » خطاب 1230 بر آن بَر رقوم و سياقت نمود * زِ منها و من ذلك آورد زود « 4 » ز حشو و ز بارز سخن ياد كرد * ز امّ الحساب اصل و بنياد كرد به ردّ و اضافت « 5 » بر آن برفزود * شد از جملتان روشن آن چيز بود يكون و فذلك همين كار كرد * پس از صار من ذلك اظهار كرد چو انواع تبديل و هرچيز كان * ز چيزى شود چيز ديگر عيان 1235 از آن يافت كارِ سياقت قرار * درآورد پس وضع و باقى به كار ز هرچيز كاندر حساب اين زمان * بود مصطلح كرد يكسر عيان چنين خوب وضع از سرِ عقل كرد * به تازى و لفظ درى نقل كرد
--> ( 1 ) ( ب 1225 ) . در طبرى و العبر ، آمده است : پس از يزيد بن مهلب ، برادرش مفضل بن مهلب ، ولايت خراسان را داشت و حجاج نُه ماهِ بعد ، مفضل را عزل و قتيبة بن مسلم را به جاى او فرستاد . ( 2 ) ( ب 1228 ) . در اصل : عبد الحميد نام . عبد الحميد بن يحيى . ( 3 ) ( ب 1229 ) . در اصل : حرف و دفعه . ( 4 ) ( ب 1230 ) . در اصل : آورد رود . ( 5 ) ( ب 1232 ) . در اصل : براد و اضافت .