حمد الله مستوفى قزوينى
400
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
1095 ندانيد « 1 » بىحكمِ پروردگار * نشايد برآوردن از كس دمار » پسنديد حجّاج و كَردش رها * رها شد از اين گفته ز آن اژدها ( 347 ) بلى چون سخن نيك باشد ، يقين * روانبخش باشد به مهر و به كين وفات مهلّب و امارت پسرش يزيد بر خراسان « 2 » مهلّب « 3 » به ملكِ خراسان درون * زِ رنج گران شد به قوّت زبون ده و يك پسر داشت آن نامور * همه بخرد و گُرد و پرخاشخر 1100 به هريك از ايشان بسى پند داد * كه از هم نپيچند كس سر زِ داد نه از شرع گيرند هرگز كران * نه عصيان كنند ايچ با مهتران به مهتر پسر پس نيابت سپرد * كه خواندش يزيد آن سپهدارِ گُرد به نخجيرگاه زاغول « 4 » بعد از آن * گذر كرد از رنجِ تن زين جهان سه افزون ز هشتاد سالِ عرب * به مرگِ طبيعى شدش بسته لب 1105 يزيد از پىِ كار منشور خواست * ز حجّاج و عبد الملك گشت راست نوشتند منشور بر كامِ او * برآمد در آن مملكت نامِ او همين سال حجّاج ، واسط بساخت « 5 » * به آباديش سر همه كس فراخت
--> ( 1 ) ( ب 1095 ) . در اصل : ؟ ؟ ؟ . ( 2 ) ( عنوان ) . در اصل : يزيد بن خراسان . ( 3 ) ( ب 1098 ) . : مهلب بن ابى صفرة . ( 4 ) ( ب 1103 ) . در اصل : رغو . طبرى 8 / 3702 آورده است : مهلب چون به زاغول رسيد بيمارى باد در تنش افتاد و به قولى بيمارىايى طاعون مانند گرفت . گويد : درگذشت وى در ذى الحجه بود به سال هشتاد و دوم . ( 5 ) ( ب 8 - 1107 ) . سبب بناى واسط چنان كه گفتهاند ، حجاج مردم شام را به خانههاى مردم كوفه جاى داده بود . پس در سال 83 دستور داد كه سپاهى از مردم كوفه به سوى خراسان رود . اين لشكر در نزديكى كوفه لشكرگاه زده بود تا چون بسيج كامل شود ، به راه افتد . شبى جوانى كه با دخترعم خود تازه عروسى كرده بود ، از لشكرگاه به خانه آمد و در زد ، ولى در را پس از درنگى دراز به رويش گشودند . جوان ، مرد مستى از مردم شام را در خانهء خود ديد . . . و شامى را كشت و به لشكرگاه بازگشت و گفت : اينك نزد شاميان كس بفرست و رفيقشان را به آنان ده . شاميان او را نزد حجاج بردند . زن ماجرا بگفت . حجاج گفت : راست مىگويى . پس رو به شاميان كرد و گفت : اين دوست شما مردى بىخرد بوده است . او كشتهاى است كه به جهنم مىرود ، -