حمد الله مستوفى قزوينى
396
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
به كوفه درون حضرمى « 1 » بود مير * شد از بيم زنهارجو ناگزير برون رفت از شهر و كوفه سپرد * به بصره « 2 » شد و لشكرش را ببُرد در آن شهر شد اشعثى با سپاه * به كوفه درون ماند تا چندگاه وز آنروى حجّاج با آن سپاه * به بصره روان گشت از آوردگاه 1010 كسى را كه با اشعثى بُد يكى * نبودى امان زو به جان اندكى تبه كرد نزديكى بيست هزار * بدين كين از آن مردمان خوار خوار شنيدم يكى روز خلقى « 3 » از آن * همى كُشت در پيشِ خويش آن زمان چو ماندند از آن مردمان چار مرد * يكى پيش او اينچنين ياد كرد : « اگر ما در اين كار كرديم بَد * كه جُستيم دفع شرِ تو ز خود 1015 تو هم در مكافات بَد مىكنى * كه چندين تبه قومِ خود مىكنى چو بَد مىشمارى همى كارِ ما * كه نيكى شمردند خلق و خدا ببايست نيكى « 4 » بُدى كارِ تو * بماندى ز نيكيش آثارِ تو چو اندر ازاى بَدى كان نكوست * ترا در بدى « 5 » اينچنين طبع و خوست ببين تا چه گويند مردم از اين * به چشم يقين معنى اين ببين » 1020 مَر آن چار كس را رها كرد از اين * بدان مردمان گفت از آن پس چنين : « اگر اوّل اين گفته بشنيدمى * مَر اين گردن فيل نگزيدمى « 6 » » حرب حجّاج با ابن اشعث به دير جماجم « 7 » به هشتاد و دو بود سال آن زمان « 8 » * كه اين كار آمد از آن مردمان
--> ( 1 ) ( ب 1006 ) . در اصل : حصرمى . « عبد الرحمان بن عبد اللّه بن عامر حضرمى » . ( 2 ) ( ب 1007 ) . در اصل : ببصره روان شذ و لشكرش را ببرد . كه ظاهرا اين سهو كاتب ناشى تخليطى است كه هنگام استنساخ ميان اين مصراع و مصراع دوم بيت 1009 روى نموده است . ( 3 ) ( ب 1012 ) . در اصل : روز حلقى . ( 4 ) ( ب 1017 ) . در اصل : ؟ ؟ ؟ نيكى . ( 5 ) ( ب 1018 ) . در اصل : براذر بذى . ( 6 ) ( ب 1021 ) . در اصل : كزدن فيل ؟ ؟ ؟ نكريذمى . ( 7 ) عنوان . در اصل : بدير حماجم . ( 8 ) ( ب 1022 ) . واقدى گويد : جنگ جماجم در شعبان همين سال بود ، امّا به گفته بعضىها به سال هشتاد و سوم بود . -