حمد الله مستوفى قزوينى
394
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
حرب سپاه ابن اشعث « 1 » با سپاه حجّاج در او حكمِ مروانيان خلع كرد * به خود كرد دعوت در آن مُلك مَرد 965 به پيكار مروانيان ز آن ديار * سپه گشت با او روان بىشمار به اهواز آمد از آن بوموبر * يزك كرد از آنجا روان پيشتر چو حجّاج آگه شد از كارِ او * ز عبد الملك شد در آن چارهجو فرستاد عبد الملك ياورش * به بصره شد از كوفه با لشكرش سپاهى به رسمِ يزك جنگجو * بفرمود تا شد به پيكارِ او 970 يزك هردو در رَه به هم بازخورد * بجُستند از هم به زودى نبرد شكسته شدند قومِ حجّاجيان * به بصره شدند ديده زيشان زيان در اين كار حجّاج انديشه كرد * كه : اكنون از آن قوم جستن نبرد همانا ميسّر نگردد مرا * بَد آيد به من بَر از اين ماجرا كه باشد مَر آن مردمان را هوا * كه از خانهشان كام گردد روا « 2 » 975 نمايند در جنگ كوشش تمام * مگر ز آن نيابند از خانه كام ولى چون سپه كام يابد نخست * شود بعد از آن در صفِ جنگ سُست بر ايشان توانم شدن كامكار * چو باشد پس از كامشان كارزار » چنين گفت با لشكرش زين سبب : * « نبينم به اهواز جاىِ شغب كه جوهاست بسيار و صحراست تنگ * نشايد در اين مملكت كرد جنگ 980 به پيش ابلّه است كوشش نكو « 3 » * توان جنگ كردن به مردى درو » از اينروى از بصره با آن سپاه * به عزم ابلّه « 4 » برون شد به راه به بصره درآمد از آنرو عدو * همه كارها گشت بر كام او ز خانه سپه كام دل يافتند * از آن پس به پيكار بشتافتند اميران بصره بزرگانِ دين * چه از عالمان و چه از تابعين
--> ( 1 ) عنوان . : عبد الرحمان بن محمّد بن اشعث بن قيس . ( 2 ) ( ب 974 ) . در اصل : كردذ زوا . ( 3 ) ( ب 980 ) . در اصل : ؟ ؟ ؟ ابلهست كوشش بكو . ( 4 ) ( ب 981 ) . : در اصل : بعزم ابله ؟ ؟ ؟ .