حمد الله مستوفى قزوينى

383

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

شد از قومِ سوره فراوان تباه * گريزنده گشتند از آوردگاه به لشگرگَهش رفت شيثِ دلير * بر آن قوم گشت اندر آورد چير 755 از آنجا به سوى مداين كشيد * بَسى مال بُرد و بسى سَر بُريد چو آمد به حجّاج باز اين خبر * ز پيكار او گشت آسيمه‌سر كه هرلشكرى را كه كردى روان * شكسته بَرش آمدندى نوان رزم جزلى « 1 » و سپاه حجّاج با شيث و شكستنشان بفرمود تا جزلىِ رزمخواه * به زودى به جنگش رود با سپاه نپذرفت جزلى كسى ز آن سپاه * كز آن پيش بودند از او رزمخواه 760 چنين گفت ك : « ايشان از او ترسناك * شُده‌ستند و گردند از آن‌رو هلاك گروهى دگر داد مهتر به دو * به زودى به پيكار آورد رو شب و روز غافل نبودى زِ كار * شدى در پىِ بدگمان بادْوار به هرجا كه اين آمدى شب فرود * به شبگير از آنجاى او رفته بود چنين تا كه شش مَه بر اين برگذشت * تكاپو دو رويه همى كم نگشت 765 ز جزلى برنجيد حجّاج از اين * گمان بُرد سستى نمايد به كين سعيدِ « 2 » مجالد به فرمانِ او * به پيكار شيث اندر آورد رو زِ جزلى گرفته سعيد آن سپاه * بتيزى شدند هَر دوان رزمخواه به ديهى ز خالص « 3 » درون شيث بود * كه دهقانش او را ضيافت نمود سپه گِرد بر گِردِ آن حلقه كرد * همىخواستى شيث جستن نبرد 770 نمىماند دهقان و گفتى : « چنين * بسنده نباشى چه كوشى دَر اين ؟ كه هرگز برابر به هم كوه و كاه * نباشد چرا مىشوى رزمخواه ؟ بمان تا كه زنهار خواهم ترا » * چنين گفتش آن مردِ جنگ‌آزما : « ترا كار كُشتن مرا گشتن است * بمانم كه اين جنگ كارِ من است

--> ( 1 ) عنوان . در اصل : رزم خولى . در بقيهء ابيات هم ( جزل ) ، ( خولى ) آمده است . : عثمان بن سعيد بن شرحبيل كندى ، ملقب به « جزل » و يا جزل ، عثمان بن سعيد كندى . ( 2 ) ( ب 766 ) . در اصل : سعيد ابن حلاب . : سعيد بن المجالد بن ذى مران . ( 3 ) ( ب 768 ) . خالص ، در طبرى 8 / 3555 ، قطيطيا و در العبر 2 / 243 ، قصيطا ، آمده است .