حمد الله مستوفى قزوينى
379
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
675 لقب صالح و مسرح « 1 » او را پدر * به دانش سرآمد بدان مُلك در در او حالِ مروانيان چون بديد * ز حجّاج احوال از اين سو شنيد كه از جادّهء راستى سربهسر * برون برده بودند آن قوم سر نهانى از ايشان دلِ مردمان * بُريدى و گفتى به مردم چنان كه : « اين مهتران درخورِ سرورى * نيند ، غاصب [ اند ] اندر اين داورى « 2 » 680 پس از مصطفى اندر اسلام امام * ابو بكر و عمّر بُدند و السّلم كه از گفتهء مصطفى و خدا * نگشتند آن هردو مهتر جدا ولى كرد عثمان ز فرمان گذر * هوايى بُدى كار او بيشتر ورا كُشت بايست و هركس بكُشت * درآورد از آن كار جنّت به مُشت على كرد تقصير در كارِ دين * كه تا دست بردند اعدا چنين 685 وز اينها هرآن كس كه سرور شدند * يكى از دگر باز بَتّر شدند بر اسلاميان زيبد آن كس امام * كه باشند خشنود از او خاصّ و عام قريشى ندارد در اين اعتبار * مگر هردو باشند يكسان به كار چو باشند همسان ، « 3 » وى اوليتر است * از آنروى كُو خويشِ پيغمبر است بَر اسلاميان است واجب كنون * بَر اين قوم آمد به شاهى برون 690 گزيدن امامى سزاوارِ خويش * گرفتن رهِ جنگ اين قوم پيش » از اين گفته چندى در آن بوموبر * شدند پيرو او بدين كار در ورا سرورِ مؤمنان خواندند * خطابش خليفه همىراندند به ماهِ صفر سال هفتاد و شش * برفتند آن مردمِ شيرفش گله آنچه بودى ز مروانيان * ببردند آن مردم پرزيان 695 صد و دَه دلاور از آن بوموبر * برافراختند اندر اين كار سر محمّد كه بودش زِ مروان گهر * چو بشنيد ز ايشان از اين در خبر بفرمود با عدّى « 4 » رزمزن * روان شد به پيكارِ آن انجمن
--> ( 1 ) ( ب 675 ) . در اصل : مرّح ؟ ؟ ؟ . « صالح بن مسرح تميمى » يكى از امرو القيس كه عقيدهء خوارج صفريه داشت . گويند نخستين كس از صفريه بود كه قيام كرد . ( طبرى 8 / 3530 ) ( 2 ) ( ب 679 ) . در اصل : غاصب اندرين داورى . ( 3 ) ( ب 688 ) . در اصل : جو باشد همسان . ( 4 ) ( ب 697 ) . طبرى 8 / 3536 « عدى بن عدى حارثى » و العبر 2 / 241 « عدى بن عدى كندى » آورده است .