حمد الله مستوفى قزوينى

368

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

يكى مرد از قوم آن زن مگر * به پيش ازارق بُد و خيره‌سر ز غيرت درآورد خونش به جو * كه كس بَر بدى دست ننهد بَرو 465 از اين ننگ « 1 » حيران شد عبد العزيز * برون شد به كارش ندانست نيز نه شايست برگشت و نه شد به راه * به ناچار بنشست آن جايگاه مهلّب زِ كارش چو آگاه گشت * به نزديكى خويش بُردش زِ دشت ز هرگونه خدمت به جا آوريد * وزين آگهى سوى كوفه رسيد به فرمان بشر ابن مروان « 2 » سپاه * به ياريش گشتند پويان به راه 470 سپهدارشان عبد رحمنِ شير * كه از پشتِ اشعث بُدى آن دلير چنان بود فرمان مهلّب بر آن * به يارى ايشان درآيد دمان ز بصره همان خالد ابن قشير « 3 » * فرستد به يارى سپاهى چو شير برفتند اين چند لشكر چو گَرد * بجستند زِ قوم ازارق « 4 » نبرد چنان جنگ و كين رفتشان در ميان * كه هرگز ازارق « 5 » نديد آن‌چنان 475 بَر ايشان از آن خواست آمد شكست * قضا ناگهان آن شكسته ببست خبر آمد از بشر مروان به مرگ * سپه كرد يكباره پيكار ترك به گفتارِ ميران سپه جنگجو * نمىگشت و ز آن جنگ پيچيد رو بر آن جنگ كردند خانه گزين * قوى گشت حال ازارق « 6 » از اين به پيشِ برادر شد عبد العزيز * برادر به دو داد بسيار چيز 480 به مصر اندرش داد ميرى همان * در آن كشور او شد شَهى كامران فرستاد موسىّ بن نصر « 7 » را * كه در اندلس گشت رزم‌آزما مَر آن ملك تا بربر و تا حَبش * در اسلام آورد آن شيرفش

--> ( 1 ) ( ب 465 ) . در اصل : از اين نيك . ( 2 ) ( ب 469 ) . در اصل : بسر ابن مروان . ( 3 ) ( ب 472 ) . : خالد بن عبد اللّه قسرى . ( 4 ) ( ب 473 ) . در اصل : زِ قوم ارازق . ( 5 ) ( ب 474 ) . در اصل : كه هركز ارازق . ( 6 ) ( ب 478 ) . در اصل : حال ارازق . ( 7 ) ( ب 481 ) . : موسى بن نصير لخمى .