حمد الله مستوفى قزوينى

363

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

آمدن روميان به جنگ شام و مراجعت كردن 360 چو تاريخ را سال هفتاد گشت * زِ روم اندر آمد سپاهى به دشت به پيكار اسلام بسته ميان * بنيرو به كردارِ شيرِ ژيان روان كرد عبد الملك همچنين * به پيكارِ ايشان سپاهى گزين ز هم جنگ جستند تا چندگاه * بسى لشكر از هردو رو شد تباه گهى اين ، گهى آن سپه يافت دست * دلِ هردو لشكر ز كوشش شكست 365 بر آن صلح كردند انجامِ كار * كه از كشور روميان هرديار كه اسلام دارد ز مير او به دست * به دستش بود هم بدان‌سان كه هَست و ليكن طلا چار باره هزار * به قيصر دهند هرمهى ز آن ديار دگر هرچه حاصل شود مؤمنان * ستانند ز آن شهرها همچنان بدين شرط هردو سپه گشت باز * سوى كشورِ خويشتن شد فراز استيلاى عبد الملك بر عراق و قتل مصعب زبير 370 دگر سال عبد الملك با سپاه * به مُلك عراق اندر آمد زِ راه به خود شد سوى كوفه و لشكرى * به بصره فرستاد با مهترى كه بُد خالد ابن قسّرى « 1 » به نام * به بصره نخست او درآمد ز شام شدند بصريان بهره‌اى ياورش * به جنگ اندر آمد سبك لشكرش به پيكارش عباد ابن حصين « 2 » * كه والى آن بُد برون شد به كين 375 زِ شامى فزون گشت بصرى به جنگ * وز اين گشت بر شاميان كار تنگ نهادند يكباره رُو در گريز * نيستاد كس با كسى در ستيز ندا كرد خالد به لشكر دِرم * اگر بازگرديد اگر ره دهم سپه بازگشتند و جستند مال * نبودش به وعده نكردند جدال دگر ره نهادند رو در گريز * گريزنده او نيز شد ز آن ستيز

--> ( 1 ) ( ب 372 ) . در اصل : خالد ابن قشيرى ، منظور « خالد بن عبد اللّه قسرى » . ( 2 ) ( ب 374 ) . در اصل : عبد اللّه ابن حسين .