حمد الله مستوفى قزوينى

360

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

وز آن‌روى عبد الملك راى كرد * كه جويد ز قومِ زبيرى نبرد عراق اندر آرد به فرمانِ خويش * رهِ جنگ كوفه درآورد پيش مخالفت عمرو سعيد با عبد الملك و قتل عمرو نيابت سپرد او به عمرو سعيد « 1 » * كه مروان به لشكركشيش گزيد 300 چو از شام نزديك بيره رسيد * ز بَهر زمستان سپاه آرميد به شام اندرون عمرو شد فتنه‌جو * بيفگند از خسروى نام او به خود كرد دعوت در آن بوم‌وبر * نهادند بر خطّ او جمله سر همىداشت عبد الملك كار خوار * چنين تا شدن خواست از دست كار رها كرد ناچار عزم عراق * كه بودش مخالف به دل بر نفاق 305 نمىداد در شهر رَه دشمنش * درآورد لشكر به پيرامُنش به چَندى بزرگانش پيغام كرد * به گفتارِ شيرينشان رام كرد از اين عمرو دانست جاى نبرد « 2 » * نماندش ، از او آشتى جست مرد بر آن صلح كردند هردو امير * شوند و بُود جايشان بر سرير امامت كند ابن مروان زِ جاه « 3 » * دگر بيت مال آورد در پناه 310 به دستورى همدگر ز آن دِرم * كُند خرج هريك ز بيش و ز كم از اين بود عبد الملك در بَلا * نبودش بَر او دسترس بَرملا ز حيلت درِ دوستى زد در اين * ز خود كردش ايمن ز پيكار و كين يكى روز خواندش برِ خويشتن * برادرش نيكو نديد آن سخن « 4 » برفتن نماندش به دو گفت مرد : * « بخواهد عدو نقض آن عهد كرد 315 كه گر خفته باشم ز خوابم يقين * نيارد درآوردن از روىِ كين » برادر بُدو گفت : « زيرِ قبا * زره‌پوش كين بَد نمايد مرا » زره‌پوش گشته اميرِ دلير * برون رفت با صد سپاهى چو شير

--> ( 1 ) ( ب 299 ) . : عمرو بن سعيد بن العاص ، الأشدق . ( 2 ) ( ب 307 ) . در اصل : جائى نبرد . ( 3 ) ( ب 309 ) . در اصل : كند ابن مروان را ز جاه . : « عبد العزيز بن مروان » . ( 4 ) ( ب 313 ) . طبرى 8 / 3448 : دامادش عبد اللّه بن يزيد بن معاويه شوهر ام موسى دختر عمرو بن سعيد آورده است .