حمد الله مستوفى قزوينى
357
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
برون آمد آن شيردل بىدرنگ * درآمد بتندى و تيزى به جنگ خود و هركه بودند خاصانِ او * ز دشمن يكايك شدند جنگجو ( 330 ) 240 چنين تا كه گشتند كُشته بزار * ببردند پس قوم را از حصار شمارِ سپه بود شش ره هزار « 1 » * ز مصعب همه خواستند زينهار بر آن بود مصعب نبخشد گناه * از ايشان شدند كوفيان كينهخواه از اينروى گشتند كُشته تمام * به خيره جهانى به ماه صيام « 2 » عرب را شده سال بر شصت و هشت * بَر اينگونه احوال اين قوم گشت 245 عراقِ عرب شد مسخّر از اين * درآورد مصعب به زيرِ نگين فرستاد سوى ديار بكر مرد * براهيم را وعدهء خوب كرد برِ خويشتن خواند و بيعت ستد * بدادش مهى داشتش پيش خود به دو گفت : « چون شام گردد مرا * فرستم بدانجا به ميرى ترا » براهيم خاييد از آن پشتِ دست * نشايست كارِ شكسته ببست 250 در اين سال مصعب به حج كرد را * وز او شد سوى روضهء مصطفى در او بود عبد اللّه ابن عمر * سلامى بَر او كرد اين نامور ندادش جوابى به دو گفت مير * « منم مصعب ابن زبير دلير جوابِ سلامم ندادى چرا * مگر مىندانى به چهره مرا ؟ » به دو گفت : « نى ز آن سبب پاسخت * ندادم ، نخواهم كه بينم رُخت 255 كه ترسم به من در فِتد آتشت * از اين كار و اين سيرت ناخوشت
--> ( 1 ) ( ب 243 - 241 ) . . . . و يارانش كه هفت هزار مرد ( طبرى شش هزار نفر ) بودند به قصر درآمدند و مصعب به آنان امان داد و براى ايشان اماننامهاى به محكمترين عهد و پيمانها نوشت و به اطمينان آن بيرون آمدند ، پس آنان را يكنفر ، يكنفر پيش داشت و همه را گردن زد و اين يكى از پيمانشكنيهاى معروف و مشهور اسلام است . آنگاه اسماء دختر نعمان بن بشير ، زن مختار را دستگير كرد و به او گفت : دربارهء مختار بن ابى عبيد چه مىگويى ؟ گفت : مىگويم كه او پرهيزگارى پاكيزه و روزهدار بود . گفت : اى دشمن خدا تو هم او را مىستايى ؟ و دستور داد كه او را گردن زدند و نخستين زنى بود كه او را دست بسته گردن زدند . ( تاريخ يعقوبى 2 / 210 - 209 ) ( 2 ) ( ب 4 - 243 ) . مختار وقتى كشته شد شصت و سه ساله بود و اين چهارده روز مانده از رمضان سال شصت و هفتم بود . ( طبرى 8 / 3422 ) و همچنين طبرى 8 / 3412 و ، العبر 2 / 56 آوردهاند : مختار به دست ، دو تن از مردم بنى حنيفه ، دو برادر يكى به نام طرفه و ديگرى طريفه ( العبر ، طراف ) هر دو پسران عبد اللّه بن دجاجه كشته شد .