حمد الله مستوفى قزوينى
342
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
مَر آن مردمان را ازارق « 1 » به نام * همى خواندند آن زمان خاصّ و عام 135 چو بشنيد ابن زبير اين سخن * سپاهى فرستاد شمشيرزن برفتند و كردند جنگ آن سپاه * شدند از ازارق « 2 » فراوان تباه ازارق چو بىپا و بىپَر شدند * گريزان ز بصره ، به ششتر « 3 » شدند زُبيرى شد اندر پىِ بدسگال * دگر ره به كوشش برافراخت بال در آن جنگ نافع تبه گشت خوار * ازارق شدند « 4 » سربهسر تارومار 140 از آنجا سوى ملك فارس آن سپاه * گريزان برفتند پويان به راه سپهبد مظفّر به بصره كشيد * به ميرى در آن جايگاه آرميد به بصره وَبا خاست آن روزگار * گذر كرد مرده ز حدّ شمار « 5 » به تجهيز و تكفين نپرداخت كس * نديدند بر دفنشان « 6 » دسترس بجز آنكه افگندى اندر مغاك * چو برگشتى آن كرد پنهان به خاك وفات مروان حكم 145 ز مروان همين سال اندر نهان * به دل يافت سيرى جهان ناگهان همى خواستى مامِ خالد « 7 » كه او * زِ بهر دلش گردد آزرمجو به فرزندِ خود پادشايى دهد * بر آن كام او را روايى دهد همى داد مروان « 8 » به مهتر پسر * وز اين زن ازو داشت پُرخون جگر
--> ( 1 ) ( ب 134 ) . در اصل : مردمان را ازازق . ( 2 ) ( ب 136 ) . در اصل : شذند از ارازق . ( 3 ) ( ب 137 ) . در اصل : ارازق جو . مصراع دوم ، در اصل : شستر . ( 4 ) ( ب 139 ) . در اصل : ارازق شذند . ( 5 ) ( ب 142 ) . طبرى 7 / 3254 ، ابو جعفر گويد : در اين سال طاعونى كه آن را طاعون نابودكننده ( جارف ) ناميدهاند در بصره رخ داد و بسيار كس از مردم بصره از آن تلف شدند . مصعب بن زيد گويد : وقتى طاعون نابودكننده رخ داد ، عبيد اللّه بن عبيد اللّه بن معمر امير بصره بود ، مادرش در طاعون بمرد و كس را نيافتند كه آن را بردارد ، عاقبت چهار بومى را اجير كردند كه جنازه را سوى گور بردند . ( 6 ) ( ب 143 ) . در اصل : بر رفتشان . ( 7 ) ( ب 146 ) . نام مادرِ خالد بن يزيد ، امّ هاشم بنت ابو هاشم بن عتبة بن ربيعه است . ( 8 ) ( ب 148 ) . : عبد الملك بن مروان .