حمد الله مستوفى قزوينى

334

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

ز اركانِ دولت بسى نامدار * گزيدند ابن زبيرى « 1 » به كار زِ بهرش بكردند دعوت سران * زِ مردم گرفتند بيعت در آن 15 غُلُو داشت « 2 » ضحّاك قيس اندر اين * وز اين بُد بنى اميّه پر زِ كين به كارش عبيد اللّه ابن زياد * بَر او مكر كرد [ و ] ورا ياد داد « 3 » ك : « ز ابن زبيرى در اين كار بِه * به خود جو ، مهى كردن او را مَنه كه اندر قريش از تو برتر به جاه * ندانم كسى را زِ مير و سپاه فريبش بخورد اندر اين مرد پير * به خود خلق را خواندى خيره خير 20 نماند اعتقادى كسى را به دو * بپيچيد ضحّاك از آن باز رو چو از كوزه بُد ريخته آب را * نشايستى آوردنش با زِ جا نپذرفت گفتارِ او كس دگر * بكوشيد عبد اللّه چاره‌گر كه مروان شد اندر جهان پيشوا * وز آن ماند حكم امّوى به جا خردپيشه مروان ز تخم حَكم * كه ذى النّور را باب او بود عمّ 25 اگر چند بُد راندهء مصطفى * برآمد به جايش به حكم قضا

--> ( 1 ) ( ب 13 ) . در اصل : كريدند ابن زبيرى . ( 2 ) ( ب 15 ) . در اصل : علو داشت . ( 3 ) ( ب 16 ) . در اصل : برو مكر كرد ورا ياذدار .