حمد الله مستوفى قزوينى

318

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

305 كس از اهل بيت حسين هم نماند * كه دشمن از او جويى از خون نَراند قتل حسينِ على ( رضعهما ) بَر اسپ حسين تيرى از ناگهان * برآمد ، سرآمد بر آن بر جهان حسين شد پياده از آن بارگى * نشست اندر آن دشت بيچارگى وِرا شيرخواره يكى پور بود * در آن حالش آواز گريه شنود « 1 » برِ خويشتن خواست او را پدر * برآورد از روى مهرش به بَر 310 يكى تير بر گوش او بدگمان * زد و ز آن سرآمد بَر او بر زمان حسين گفت يا رب بَر اين سخت درد * شكيبائيم دِه به كارِ نبرد چون آن روز نزديك ديگر رسيد * حسين را زمانِ فنا در رسيد زبان گشت از تشنگى چاك چاك * در آن تشنگى خواستن گشت « 2 » هلاك پياده بر آوردگه سوى جو * از آن تشنگى زود بنهاد رو 315 برآورد فرياد شمر اندر آن * كه او را ممانيد اى مهتران كز اين تشنگى گشت خواهد تباه * شود زنده گر آب يابد به راه كفى آب از جُو حسين برگرفت * چو بُردش به سوى دهن از شگفت يكى « 3 » تير زد بر دهانش يكى * نماندش خورد آب از آن اندكى بريخت آب و تير از دهانش كشيد * بكوشيد تا پيش خيمه رسيد 320 زِ دشمن هرآن كس رسيدى به دو * چو رفتى كز او خون درآرد به جو پشيمان شدى باز از آن زشت‌كار * نكردى كسى قتل او اختيار

--> ( 1 ) ( ب 308 ) . . . در اين حال سوار اسب خويش بود كه نوزادى را كه در همان ساعت براى او تولّد يافته بود به دست وى دادند ، پس در گوش او اذان گفت و كام او را برمىداشت كه تيرى در گلوى كودك نشست . ( تاريخ يعقوبى 2 / 181 ) ( 2 ) ( ب 313 ) . شايد : خواست گشتن . ( 3 ) ( ب 318 ) . در طبرى 7 / 3056 به نقل از جابر جعفى آمده است ، حصين بن تميم تيرى سوى وى انداخت كه به دهانش خورد . خون از دهان خويش مىگرفت و به هوا مىافكند ، آنگاه حمد خدا كرد و ثناى او كرد ، سپس دو دست خويش را فراهم كرد و گفت : خدايا شمارشان را كم كن و به پراكندگى جانشان را بگير و يكيشان را در زمين به جاى مگذار .