حمد الله مستوفى قزوينى

315

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

به تيرى بتيزى به جنّت « 1 » كشيد * زِ دولت لقاى خداوند ديد ز قوم يزيدى دو بيهوده كار * يكى سالم و ديگرى بُد يسار كه پيش عبيد اللّه آن هردو مرد * غلامان بُدندى و شيرِ نبرد زِ قوم حسين جنگجويان شدند * دو مهتر به پيكار ايشان شدند 255 حبيب مظاهر يكى بُد به نام * يزيد حصين بُد « 2 » دوم خويشكام يزيدى ز پيكارشان شد تباه * شد از هردو معقل « 3 » به دل رزمخواه يزيد حصين شد به دستش تباه * بَر او چيره گشتى حبيب رزمخواه « 4 » مزاحم كه حرّيث بُد « 5 » او را پدر * به پيكار آمد ز قوم عمر ز قوم حسين ، نافع ابن هلال * به مردى تبه كردش اندر جدال 260 هوا گرم شد روز شد چاشتگاه * شد از تشنگى سست جنگى سپاه نديدند راهى سوى آبخور * ستوه آمدند آن سپه سربه‌سر چنين گفت شمر آن زمان با عمر * كه : « هست اندر اين جنگ ما را خطر چو يك يك سپه مىشود جنگجو * درآرد بدانديششان خون به جو چو بدخواه بر مرگ بنهاد دل * به جنگش سپه مىشود دلگُسل 265 به يك بار بايد شدن رزمجو * درآورد از آن مردمان خون به جو » عمر گفت تا تيرباران سپاه * بر آن قوم كردند در رزمگاه سپاهِ حسين بيشتر خسته شد * بر ايشان درِ فرّهى بسته شد شدند بيست جنگى « 6 » از ايشان هلاك * عدو بر حسين حمله آورد پاك رسيدند نزديكىِ آن دلير * شدن خواست بَر وى بدانديش چير 270 فدا كردهء جان شيعه‌اش « 7 » ازو * شدند از بدانديش پرخاشجو

--> ( 1 ) ( ب 251 ) . در اصل : ؟ ؟ ؟ بجنّت . ( 2 ) ( ب 255 ) . در اصل : يكى حيدر ابن مطهر بد بنام . مصراع دوم ، در اصل : نزيد حسين . يزيد بن حصين بن نمير . ( 3 ) ( ب 256 ) . : يزيد بن معقل . ( 4 ) ( ب 257 ) . در اصل ؟ ؟ ؟ زيد حسين . مصراع دوم : در اصل : برو چيره شذ حيدر رزمخواه . ( 5 ) ( ب 258 ) . در اصل : مراحم كه حارث بد . ( 6 ) ( ب 268 ) . در اصل : نيست جنكى . ( 7 ) ( ب 270 ) . در اصل : جان سعه‌اش .