حمد الله مستوفى قزوينى

306

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

60 كه مىخواست عبد اللّه خيره‌گو * كه نعمان ز مسلم « 1 » شود جنگجو به دو گفت : « نعمان از او بىگمان * نخواهم شدن جنگجو اين زمان كه او ز اهل بيتِ رسول خداست * از او جنگ جستن تباه و خطاست » چو نوميد شد زو سراينده مرد * يزيد را از اين كار آگاه كرد ز نعمان برنجيد از اين‌رو يزيد * اميرى كوفه از اين زو بريد امارت عبيد اللّه زياد « 2 » بر كوفه و قتل مسلم عقيل 65 به ميرى عبيد اللّه ابن زياد * گزين گشت و با او چنين كرد ياد كه : « از مكّه خواهد حسين با سپاه * به كوفه شد و شد در او رزمخواه از آن پيش يابد بر آن شهر دست * ترا رفت بايد در آنجا نشست نماندن رود كس به نزديكِ او * پديد آيدش در مِهى آبرو وگر آيد آنجاى بيعت ازو * گرفتن و گرنه شدن جنگجو 70 كه يا بيعتش يا سرش را به من * فرستى به مردى از آن انجمن » چو اين نامه آمد به بصره ز شام * ز بصرى ، حسين نيز بُد جسته كام به نزديكى دوستدارانِ خويش * فرستاده جُسته مَدد كم‌وبيش بديشان عبيد اللّه گُرد گفت : * « مرا مىشناسيد اندر نهفت اگر كس حسين را كُند ياورى * نمانم يكى زنده زين داورى » 75 پس آنگاه با لشكرى رزمزن * به كوفه روان گشت از آن انجمن چو آمد سوى قادسيّه ز راه * رها كرد آنجا دلاور سپاه خود و ده سوار از سرانِ سپاه * به كوفه درآمد شتابان ز راه گُمان برد كوفى ، حسينِ على است * چنان آمده از سر يكدلى است همى گفت هركس به دو : « مرحبا * نبيرهء سَرِ انبيا مصطفى » 80 عبيد اللّه آمد به درگاه قصر * نمىداد نعمان « 3 » به دو راه قصر چو بَرگفت نامش درش برگشاد * مَر او را بدان قصر در جاى داد

--> ( 1 ) ( ب 60 ) . : مسلم بن عقيل بن ابى طالب . ( 2 ) عنوان . در اصل : امارت عبد اللّه . ( 3 ) ( ب 80 ) . : نعمان بن بشير .