حمد الله مستوفى قزوينى
مقدمهء مصحح 52
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
شد آن روز را نام عيد غدير * كه فرمود سيّد : « برادر بگير » از آن روز اين سنّت اندر جهان * بود در ميان كهان و مهان » - ضمن گزارش غزوهء ذات العشيره ، اعطاى كنيهء « ابو تراب » از جانب پيامبر ( ص ) به حضرت على ( ع ) را چنين روايت كرده است و درهمينجاست كه آن حضرت پيشگويى شهادت حضرت على ( ع ) را مىفرمايند : « در اين غزو روزى على خفته بود * بسى گرد بر روى او رفته بود نبى كرد بيدار او را ز خواب * خطاب على كرد از آن بو تراب به دستِ خود از روى او گرد و خاك * پيمبر بدان جايگه كرد پاك به دو گفت : « بدبخت او را شمر * كه او از تو گيرد به دنيى گذر كند دشمنى با تو اندر جهان * بكوشد كه از وى شوى در نهان ز خونِ تو روىِ تو رنگين كند * ز خشتت سرانجام بالين كند » - لواى سفيد در جنگ بدر الاولى به حضرت على عليه السّلام سپرده شده است ؛ همچنين لواى پيامبر در غزو كدر . « بشد با سپاهى نبى در عقب * به پيكار كُفّار اهلِ عرب على داشت آنجا لواى سفيد * كه بودى بدان مؤمنان را اميد » - در جنگ احد به هنگام حملهء كافران بر سپاه مسلمانان آن امام همام در حراست از جان پيامبر ( ص ) و جانبدارى از سپاه مسلمان تا پاى جان كوشيد : « برآورد كافر بيكبار دست * گروهى ز اسلام كردند پست گروهى به تن خسته گشتند زار * گروهى گريزان شد از كارزار ابو بكر و عمّر پر از زخم تن * برفتند از پيشِ آن انجمن گريزان شد عثمان ز آوردگاه * به كوهى نهان گشت دور از سپاه على همچو غرّنده شيرِ ژيان * به پيش صف آمد سبك از ميان همى كافران را تبه كرد زار * دژم گشت كافر از آن نامدار چو چندى تبه شد به دستِ على * بيامد يكى كافر از پُردلى به پيش على گشت رزمآزما * به جنگش شتابيد شير خدا