حمد الله مستوفى قزوينى
مقدمهء مصحح 50
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
خورش چند خوردند ، برجاى بود * از آن كار هركس شگفتى نمود » . . . پيمبر به دو ( ابو طالب ) گفت : « اگر آخرت * بخواهيد و از دادگر مغفرت مداريد بارى ز دست اين جهان * كه با من چنين گفت حقّ در نهان كه : دينم بگيرد جهان سربهسر * ببنديم در پادشاهى كمر كه خواهد ز خويشان من اين زمان * كه باشد خليفه مرا در جهان ؟ » ندادند كس هيچ پاسخ در اين * مگر سرورِ اولياىِ گُزين على گفت : « اگر كس نگويد جواب * منم گشته از دينِ تو كامياب پيمبر به دو گفت ك « اى نيكنام * خلافت به كار تو گردد تمام تو و تخمِ پاك ترا سرورى * سزايست در دينِ من يكسرى بر اهل جهان جاودان مهترى * كه اهل جهان را چو جان درخورى » پراكنده گشت آن بزرگ انجمن * به افسوس گفتند هريك سخن به بو طالب : « اكنون چو بر تو پسر * مهست ، از بزرگى تو اندر گذر از اين پس به حكمِ پسر كار كن * به كار حكومت ميفزا سَخُن » - در روايت معراج رسول اللّه كوشك متعلّق به حضرت على ( ع ) اينگونه توصيف شده است كه با ديگر مواضع و اماكن توفير ويژه دارد : « چهارم يكى كوشك ديدش بلند * گذر كرده وصفش ز چون و ز چند نه از زرّ و گوهر ، نه از آب و خاك * برآورده يكباره از جانِ پاك به زير اندرش جوىِ كوثر روان * كز او پير گردد به خوردن جوان در او طرح و فرشى كه مانندِ آن * نهبودهست و نه باشد اندر جهان نشسته بر او پاكزادى كه ماه * نمودى به پيش رُخَش روسياه تو گفتى خداوندگارش سرشت * بيكباره از نورِ معنى سرشت از او باز پرسيد كه : « ينجا كه راست ؟ » * به دو گفت : « منزلگه مرتضاست علىّ ابى طالب آن كو ترا * دَرِ شهر علم است و شيرِ خدا گزين يار و عمزاد و دامادِ تو * كه از پشتِ اويند احفادِ تو » - و باز هم در جريان معراج رسول اللّه ، آنجا كه در فلك پنجم به جايگاه حضرت هارون برادر حضرت موسى ( ع ) مىرسند ، پرسش پيامبر از فرشته و جواب او چنين است :