حمد الله مستوفى قزوينى
353
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
نبى چون به شهر مدينه رسيد * مر او را چنين خسته خاطر بديد 7525 بر او رقّت آورد و كردش دعا * كه : « اجرى جزيلت دهد زاين خدا » ولادت ابراهيم ابن رسول اللّه چو بگذشت از اين داستان چند روز * نژاد مهى گشت گيتىفروز گزين پورى از گوهر مصطفى * به ذى الحجّه از ماريه شد جدا براهيم كردش پيمبر به نام * به دو شادمان شد دل خاص و عام بباليد كودك چو سرو سهى * بيفزود هر روز در فرّهى 7530 چنان شد كه همتاش كودك دگر * نه آمد ، نه آيد ز نسل بشر بلىزادهء مصطفى اينچنين * تواند بُدن بىگمانى يقين اگرچه چنين بود آن خوش پسر * نبستى در او دل خديو بشر كه « فرزند را » گفت يزدان : « چو مال * بود زينت دنيى و بر زوال » وفات النجاشى ، اصحم بن [ ابجر ] پادشاه « 1 » حبشه نجاشى به ملك حبش بعد از آن * گذر كرد از رنج تن زين جهان 7535 نبى را خدا داد از اين آگهى * كزآن پادشا گشت گيتى تهى حجابش خدا برگرفت از ميان * كه مردم بديدندى او را عيان فروهشته بر تخت شاهنشهى * ز ملك حبش دست گشته تهى بر او مؤمنان زار بگريستند * بر او چونكه بسيار بگريستند بكردند بر وى جماعه نماز * به غيبت براينگونه دادند ساز 7540 به سنّت به غيبت از آن وقت باز * گزارند بر شخص مرده نماز حكايت محلّم كه گور او را بيرون مىانداخت « 2 »
--> ( 1 ) ( عنوان ) . در اصل : اصحم بن بادشاه . از ميان منابع مورد مراجعهء ما ، تنها طبرى بدين صورتها از او ياد كرده است : نجاشى الاصحم ملك الحبشه و نيز : النجاشىّ الأصحم بن ابجر . ( نك . طبرى ( مع ) ، چاپ مصر ، ج 2 ، ص 652 ) . ( 2 ) ( عنوان ) . در اصل : حكايت محكم كه . : طبرى ( مع ) : محلّم بن جثامة بن قيس الّليثى ؛ سيرهء ابن هشام ( مع ) : محلّم بن جثّامة بن قيس ؛ سيرت رسول اللّه : محلّم بن جثّامه .