حمد الله مستوفى قزوينى
مقدمهء مصحح 38
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
صاحب اين اثر كه پانزده سال از بهترين سالهاى عمر خود را مصروف كارى بدين وسعت و عظمت كرده است ، وسوسهء هراس و تشتّت و تردّد را از دلها رانده و كار را آغاز كرديم . پارهاى از مشكلات ما در كار تصحيح اين متن بدين قرار بوده است : 1 . مع الأسف كاتب نسخه ، به دليل كمسوادى ، در نقطهگذارى و معرب و مشكول كردن كلمات ، تساهلى فوق العادّه معمول داشته است ، كه اين مشكل هم در متن كتاب ظفرنامه و هم در حاشيهء آن ، يعنى شاهنامه ، به نحو يكسان به چشم مىخورد . فى المثل گوئيا پس از كتابت هر صفحه مقدارى نقطه را ، بجا و نابجا ، بر عرصهء صفحه پراكنده كرده و نتيجه آن شده است كه بعض كلمات بىنقطه و برخى هم نقطههاى اضافى و نابجا دارد . 2 . در موارد متعدّد بر اثر بىتوجّهى و حواسپرتى كاتب ، كلمات و تركيبات و حروف چنان درهم ريخته و جابجا نوشته شده است كه وزن مصراعها و بيتها مختلّ شده و پيدا كردن صورت درست آنها بيشتر به حلّ معما و چيستانهاى پيچيده و يا رديف كردن پازلهاى درهم ريخته مىماند تا به تصحيح متن . 3 . در برخى موارد كلمه يا كلماتى از متن ابيات ساقط شده است كه ما به كمك حدس و گمان و ذوق و سليقهء خود صورت ناقص و مبهم كلمه را كامل و مفهوم كردهايم و آنچه را كه به متن افزودهايم در داخل [ قلاب ] گذاشتهايم . 4 . وسوسه و تشويش از قلم افتادن بيت يا ابياتى از متن تا هماكنون نيز در دل ما جاى خوش كرده است ، كه اميدواريم روح حمد اللّه مستوفى براين كاتب خوشنويس و هنرمند ، امّا كمسواد و كمدقّت ببخشايد ؛ زيرا اين مصنّف محقّق كه تعصّبى شديد و انتظارى وسواسگونه در نقل صحيح دستنوشتههاى خود از كتّاب داشته است ، بنا به مشى و مآب مدقّقانهاش ، لابد خود نيز به سختى جانب رعايت امانت را در نقل كتبى و شفاهى از آثار ديگران مرعى مىداشته است . ازاينرو است كه در پايان ظفرنامه بدين نحو اين حساسيّت را اعلام و درخواست خود را مؤكّدا چنين بيان كرده است : بزرگان اگر از بزرگىّ خود * نگيرند خرده به من بر سزد و گر رجف و عجزى بود اندر او * بپوشند ذيل عنايت بر او به اصلاح كوشند در گفت بد * كه از نيكمردان نكويى سزد ز روى كرم در حق من دعا * كنند از سرِ صدق پيشِ خدا مكر كز دَمِ پاكشان كردگار * ببخشد گناهانِ اين خيرهكار كه از فضل حقّ بادشان راستكار * مبادند از دادگر شرمسار