حمد الله مستوفى قزوينى
345
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
درآمد به جِعْرانه « 1 » جنگى سپاه * نشست اندر آنجا رسول إله 7340 غنايم كه بود اندر آن جايگاه * همىخواست بخشيدنش بر سپاه گروه هَوازن به پيش آمدند * در آن مرز يكسر مسلمان شدند بنى سعد بگزيد از آن مردمان * كه بودند نبى را شده دايگان همىخواستند از رسُول إله * دهد بازشان آنچه بُرد اين سپاه يكى گفت ك : « اى مهتر نامدار * حق دايگانىّ ما گوش دار 7345 گر اين حقّ كه بر تست ما را به شير * بُدى بر دگر مهترى ، ناگزير چو كارش براينگونه گشتى بلند * نماندى چنين پايهء ما نژند تو از جملهء خسروان برترى * به رحمت چرا سوى ما ننگرى ؟ چه گوييم آخر بود كم از آن * نبخشى به ما چيزِ ما اين زمان نبى گفت ك : « ز مال و فرزند و زن * يكىتان دهم بازپس بىسخن » 7350 گزيدند فرزند و زن آن سران * بماندند مال ارچه بُد بىكران نبى گفت : « از من به گاهِ نماز * به نزديك اصحاب خواهيد باز » به فرمان هَوازن به وقتِ نماز * ز سيّد زن و بچه جُستند باز نبى گفت : « بخشِ من و خويشِ من * دهم بازپس سربهسر بىسخن پذيرم ز اصحاب منّت همان * اگر بگذرند زآن نصيب اين زمان » 7355 نبى چون براينگونه خواهش نمود * ببخشيد اصحاب هركس كه بود مگر از نو اسلاميان چند تن * نپذرفت از مصطفى اين سخن نبى گفت : « هر بَردهاى را بها * دهم شش شتر اين زمان با شما » همهكس پذيرفت و آزادشان * بكردند يكباره دلشادشان هَوازن به دستورىِ مصطفى * از آنجا شدند جملگى بازِجا اسلام مالك بن عوف سپهدار كفّار حرب حنين 7360 چو مالك خبر يافت از كارشان * كه سيّد نجُستهست آزارشان شب آمد ز طايف گريزان برفت * به نزديك سيّد خراميد تفت پذيرفت ايمان و اسلام يافت * وز اين دين ز هردو جهان كام يافت زن و بچّه و مال او آنچه بود * به دو بازداد و برآن برفزود
--> ( 1 ) ( ب 7339 ) . در اصل : جغرانه .