حمد الله مستوفى قزوينى

333

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

از آنجا به شهر مدينه ورا * بياورد نزديكىِ مصطفى پذيرفت اسلام آن نامدار * در اين دين از او خاست بسيار كار وزآن چارزن كو به دل داشت كين * يكى هند بود او كه پذرفت دين دگر آن‌كه مىبُرد نامه به راه * به دست مسلمان سپه شد تباه 7070 وزآن هردو خنياگران پليد * يكى شد تبه ، ديگرى ناپديد به گاهِ نبى زن نگشت آشكار * پس آمد به دل كرد دين اختيار اسلام اعراب حوالى مكّه چو گشتند مُسُلمان همه مكّيان * مسلمانى آن جايگه شد عيان به اعرابِ صحرانشين بعد از آن * پيمبر فرستاد لشكر دمان بَرِ هر قبيله گُزين يك سپاه * فرستاد سيّد ، سپُردند راه 7075 كه : « دعوت كنند « 1 » از پىِ كارِ دين * نكوشند « 1 » در كارِ پيكار و كين كنند دعوت و كس نسازند « 1 » جنگ * از اين بار در جنگ باشد درنگ اگر دين‌پرستى نجويند كس * سپاه آورند « 1 » جملگى بازِپس كزآن‌پس چو فرمان رسد از إله * فرستم به پيكارِ كافر سپاه » نبى چون براين‌گُونه آورد ياد * همان روز لشكر به راه اوفتاد 7080 برفتند از مكّه بر چارسُو * شده بهرِ دين هريكى راهجو نخست از همه خالد آمد به راه * به قوم جَذيمه « 2 » بشد با سپاه چو آمد ز كارش بديشان خبر * كه اسلاميان‌اند پرخاشخر برابر برفتند هركس كه بود * به كوشش همه‌كس دليرى نمود فرستاد خالد پيام اين‌چنين * كه : « ما مىنجوئيم پيكار و كين 7085 رسانيم در كارِ دعوت پيام * نهادن نخواهيم در جنگ گام چو از دعوت دين كنون كارِ ماست * شما را ز ما جنگ جُستن خطاست »

--> ( 1 ) ( ب 7075 و 7076 و 7077 ) . آيا افعال : « كنند » ، « نكوشند » ، « نسازند » ، « آورند » را در اين سه بيت به صورت خطابى ، يعنى : « كنيد » ، « نكوشيد » ، « نسازيد » ، « آوريد » هم مىتوان خواند ؟ به دليل صورت فعلى « فرستم » در بيت 7077 . ( 2 ) ( ب 7081 ) . در اصل : بقوم حديمه : بنى جذيمه .