حمد الله مستوفى قزوينى

310

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

به نزديكِ شب غالب و اين گروه * فرود آمدند اندراين‌روى كوه كه در شب بر ايشان شبيخُون كنند * از ايشان روان خون چو جيحون كنند 6565 سپهدار آن قوم حارث به نام * چو صيد اندر افتاد ناگه به دام گذر كرد نزديك اسلاميان * گرفتندش اسلاميان در زمان چنين گفت حارث كه : « مؤمن منم * شما را نه چون ديگران دشمنم مرا كرد بايد به زودى رها * كه گردم در اين جنگتان « 1 » رهنما » « اگر مؤمنى » گفت غالب ورا : * « چه باشد كه باشى شبى پيشِ ما ؟ » 6570 نگه داشتندش بَرِ خود سپاه * چو شب تيره شد برگرفتند راه به بنگاه قومِ ملوحى شدند * همه كافران را به‌هم برزدند از آن كافران بىكران چارپا * ببردند و گشتند از او بازِجا به شهر مدينه نهادند رُو * به دل شادمان و به تن راهجو سپيده‌دم از كافران يك سپاه * به پيكارشان شد روانه به راه 6575 بتيزى بر آن « 2 » راه بشتافتند * به كوشش اگر چند دريافتند و ليكن بر ايشان نديدند دست * كه يزدان در اين راه ايشان ببست بباريد باران و سيلى گران * درآمد فروبست راه اندر آن فروماند كافر برآن‌روى آب * از اين مسلمان بشد پرشتاب همىكرد كافر در ايشان نگاه * ولى پيشِ ايشان نمىيافت راه 6580 بر مصطفى رفت غالب چو باد * پيمبر بر او بر دعا كرد ياد غنيمت ببخشيد بر مؤمنان * بر آئين پيشين يگان و دوگان فرستادن رسول ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، لشكر را به جنگ بنى عامر سپاه سئم چون بيامد خبر * كه قوم بنى عامرِ خيره‌سر بَرِ چاهسارى به سه‌روزه راه * فرود آمدند آن جفاجو سپاه شُجاع وَهَب « 3 » را سَرِ انبيا * فرستاد تا گشت رزم‌آزما

--> ( 1 ) ( ب 6568 ) . در اصل : اين جنكيان . ( 2 ) ( ب 6575 ) . در اصل : ب ؟ ؟ ؟ يرى بران . ( 3 ) ( ب 6584 ) . در اصل : سحام وهب : شجاع بن وهب الأسدى .