حمد الله مستوفى قزوينى
306
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
بر آن برنهادند انجامِ كار * كه اينجا فرستند او را بزار 6485 كز او مكّيان « 1 » كينهء خود كَشند * بزارى و دشوارى « 1 » او را كُشند شتابان من اين ره گرفتم به پيش * كه گردآورم اين درمهاىِ خويش غنيمت كز او « 2 » خيبرى برد خوار * خَرَم هرچه آيد از آنم به كار » از اين گشت مكّى به دل شادمان * سپردندى او را زرش مردمان به سه روز زرهاى خود گِرد كرد * وز آنجا شتابان روان گشت مرد 6490 پس از وى سوى مكّه رفت اين خبر * كه اسلاميانند پيروزگر چنين گفت هركو از اين درشنيد * كه : « حجّاج ما را به بازى خريد » « 3 » ذكر منبر ساختن جهت پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و سلّم زنى در مدينه بُدى پارسا * كه بودى غلامى درُوگر « 4 » ورا بيامد چنين گفت با مصطفى * « اگر زآنكه باشد اجازت مرا غلامم كند بهر تو منبرى * كه بر وى سخن گويى از هر درى » 6495 نبى گشت دستور و استاد مرد * ز بهرش يكى منبر خوب كرد سه پايه بُدى منبر مصطفى * به گفتن از آن پس بر او جُست جا چو برشد به منبر رسول خدا * درختى كه كردى بر او متّكا بناليد بر فرقتش زارزار * نبى رفت و بگرفتش اندر كنار ز خود كرد خشنودش و بازگشت * براين نيز چندى زمانه گذشت 6500 معاويّه چون شد جهان كدخدا * برآنجا بيفزود شش پايه را رفتن رسول ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، به حجّ عمرة القضا به ذى قعده زآن پس رسولِ خدا * چنين گفت : « بايد به حج شد مرا
--> ( 1 ) ( ب 6485 ) . در اصل : كرو مكّيان ؛ . . . ور سوارى او . ( 2 ) ( ب 6487 ) . در اصل : غنيمت كرو . ( 3 ) ( ب 6491 ) . در اصل : ب ؟ ؟ ؟ ارى خريد . ( 4 ) ( ب 6492 ) . دروگر : درودگر ( فرهنگ فارسى معين ) .