حمد الله مستوفى قزوينى

303

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

بدان‌سان كه با خيبرى كرد كار « 1 » * كند هم بر آن مردمان حصار پيمبر پذيرفت و شد بىسپاه * خود و بِشْر ابنِ بَرا « 2 » سوىِ راه بيامد چنين تا دَرِ آن حصار * كه پيمان كند اندرآن استوار 6425 ببستند پيمان در آن جايگاه * شُد آن ديه خاصِ رسول إله چو لشكر نبردند رنجى در آن * نبودى از آن حصّه‌شان هيچ از آن زنى در فدك بود زينب « 3 » به نام * نضيرىنژادى و جفتِ سلام كه بر شوهرش خزرجى بود روز * سرآورده در شب به صد درد و سوز به دل با پيمبر از اين كينه داشت * به حيله به پيكارِ او سرفراشت 6430 بَرِه كرد بريان و زهر اندرآن * به پيش پيمبر فرستاد خوان چو دانست كو دوست دارد ذراع « 4 » * در او بيشتر كرد زن زآن متاع پيمبر ذراعى « 5 » جدا كرد از آن * نهادش پس از نام حقّ در دهان نرفتى همى از گلويش فرو * چنين گفت آن گوشت برّه به دو كه : « زهر است در من ، مخور مرمرا » * « بخور اين يكى لقمه » گفتش خدا : 6435 « كه انجام كارت شهادت پديد * كنم زين‌كه تا رفته باشى شهيد » ذراعى دگر بشر از وى بخورد * فروشد همان روز آنجا به درد نبى بازپرسيد از آن زن : « چرا * چنين قصد كردى بخيره مرا ؟ » به دو گفت : « مىكردمت آزمون * كه اندر رسالت ترا پايه چون اگر زآن‌كه پيغمبرى ، كردگار * نگه‌داردت زآن ، نگردى فگار 6440 و گر پادشاهى ، ز دستت رها * شود خلق و زين نام باشد مرا » نبى هيچ رنجش نكرد اندر اين * چو از راستى داد پاسخ چنين

--> ( 1 ) ( ب 6422 ) . در اصل : كه ناخبرى كردكار . صورت مختار متن بدان معنا است كه : همان‌گونه كه با خيبريان عمل شد ، با اينان نيز همان كار صورت پذيرد . ( 2 ) ( ب 6423 ) . بشر ابن البراء بن معرور . ( 3 ) ( ب 6427 ) . زينب بنت الحارث زن سلّام بن مشكم . ( 4 ) ( ب 6431 ) . در اصل : دراع . ( 5 ) ( ب 6432 ) . در اصل : دراعى .