حمد الله مستوفى قزوينى
300
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
6355 به زخمى دگر جان آن تيره را « 1 » * به دوزخ فرستاد شيرِ خدا درى را كه بودش به جاىِ سپر * فگند آن جهانگير پرخاشخر شدند هفت تن مردِ زورآزما * به يك ره نه برداشتندى ز جا شگفت ارچه زين در نمايد ترا * نباشد شگفت اين ز شيرِ خدا مُرَحَّب چو شد كشته ، دشمن همه * گريزان برفتند شاه و رمه 6360 از اين شد مسخّر نخستين حصار * على شد برآن جايگه كامكار به ناعم كه بُد بهترين زآن ديار * برآوردى از مردمانش دمار كنانهء نضيرى جهودِ پليد * كز اين پيش از آن ده « 2 » به خيبر كشيد صَفِيَّه « 3 » كه بُد جفت آن خويشكام * ز حُيىّ گهر همچو ماهِ تمام در آن قلعه گشتند اسيران بزار * به دستِ على ، شيرِ دشمن شكار 6365 فرستادشان پيش سيّد به راه * به دستِ بِلال از صف رزمگاه ( 136 ) پيمبر چو روى صَفِيَّه بديد * ز بهرِ خود آن نيكزن را گزيد نشاندش پسِ پشت خود مصطفى * برافگند بر تاركِ او رِدا وزاينرو على ، شيرِ روز نبرد * همى با جهودان در او جنگ كرد قَمُوص و كتيبه دو مُحكم حصار * مُسخّر شدش هم در آن كارزار 6370 سه قلعه ز خيبر ز دشمن تهى * شد از مردىِ او به روز بهى در آن هريكى خون درآمد به جُو * ز بس جنگ و كشتن كه رفتى دراو پس از چارم و پنجمين قلعه مرد * بيامد به پيشش به دشت نبرد كه گر آشتى درپذيرد به راه * سوىِ شام پويند از آن جايگاه گذارند در قلعهها خواسته * هر آن چيزشان هست آراسته 6375 بدانسان كه رفتند قوم نضير * ز خيبر شود خيبرى ناگزير على زاين فرستاد پيش رسُول * نبى كرد درخواهِ ايشان قبول برفتند ايشان چو شب تيره گشت * على بازگرديد و آمد به دشت دگر روز را از كِنانَه سخن * بپرسيد سيّد در آن انجمن كه : « مالِ جهودان بگو تا كجاست ؟ * سخن پيش ما بايدت گفت راست »
--> ( 1 ) ( ب 6355 ) . تيره را - تيره راى . ( 2 ) ( ب 6362 ) . ظاهرا : « از آن ره » صورت موجّهتر دارد . : كنانة بن ربيع ( رئيس يهود خيبر ) . ( 3 ) ( ب 6363 ) . در اصل : رحى كهر : صفيّه بنت حيىّ بن أخطب .