حمد الله مستوفى قزوينى
298
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
6310 سپاهى ز غطفانيان « 1 » پوى پو * به پيكار سيّد نهادند رو ولى بازگشتند از طَرْفِ راه * ز بيمِ محمّد در آوردگاه ( 135 ) كه بانگى شنيدند ك « اسلاميان * رسانند « 2 » بر جانهاتان زيان » نبى را در او دردسر شد پديد * ز كوشش ازاينرُو فُرو آرميد مجال نشستن نماندش ز درد * نپرداخت با كار جنگ و نبرد 6315 چو شد درد ساكن ابو بكر را * بفرمود تا گشت رزمآزما ابو بكر شد جنگجو از حصار * همىجست تا شب از او كارزار تنى چند از هردو رو خسته شد * برايشان دَرِ فرّهى بسته شد به كوشش گشاده نگشت آن حصار * سپه سست گشتند در كارزار جُهودان در او سر برافراختند * گران سنگى از وى بينداختند 6320 برآمد به محمودِ بن مَسْلَمه * بدان شد تباه آن گُزينِ رمه شب آمد ، از او بازگشت اين سپاه * به پيشِ نبى شد به آوردگاه به شبگير سيّد عُمَر را به جنگ * فرستاد با آن سپه بىدرنگ برفتند و كردند جنگ آنچنان * كه زنهار جُست از زمين آسمان ولى بود موقوف هنگام كار * از او هم گشاده نگشت « 3 » آن حصار 6325 دگر روز سيّد چنين ياد كرد * كه : « امروز جويد كسى اين نبرد كه از وى به پيشِ خداوند و من * كسى دوستتر نيست زاين انجمن » در اين آرزو بود هر نامدار * كه آن روز او را دهد كارزار « على » را نبى گفت : « آخر كجاست ؟ * كه اين كار اندر خورِ مرتضاست » بگفتند ك : « ز درد چشمش مجال * نماندهست كآيد به كارِ جدال » 6330 نبى خواندش و باد بر وى دميد * دو چشمش چو نرگس « 4 » شد از وى بهديد فرستاد او را به جنگ حصار * على رفت با دلدل و ذو الفقار شد از دشمنِ دينِ حقّ رزمخواه * به پيش دَرِ قلعه بُرد آن سپاه
--> ( 1 ) ( ب 6310 ) . در اصل : عطفانيان . ( 2 ) ( ب 6312 ) . در اصل : رسانيد . ( 3 ) ( ب 6324 ) . در اصل : بكشت . ( 4 ) ( ب 6330 ) . ظاهرا : دو چشم چو نرگس . . ( ؟ ) يا : از وى بهديد ( ؟ ) كه شايد « بهديد » را « به لحاظ بينائى » تعبير كرده باشد .