حمد الله مستوفى قزوينى
294
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
به باذان « 1 » روان شو به ملكِ يمن * بگو تا بيايد بدان انجمن 6235 بگيرد مر او را و كرده به بند * فرستد بدين بارگاهِ بلند » روان گشت فيروز از آن پيشگاه * به نزديك پيغمبر آمد ز راه رسانيد پيغامِ كسرى به دو * به شهر اندر افتاد اين گفتوگو منافق در اين شادمانى نمود * همى هريكى گفت ك « ين كار بود كه خسرو شهنشاه ايرانزمين * بخواهد از اين تازه دين جُست كين » 6240 ز فيروز سيّد بپرسيد باز : * « چرا ريش كوتاه و سبلت دراز ؟ » بگفتند : « حكم خداوند ماست * بماندن چنين سبلت و ريش كاست » نبى گفت : « سبلت گرفتن رواست * ولى ريش خود را بريدن خطاست » چو فيروز در خويش نيروى آن * نمىديد كو را ببردن توان به نزديك باذان « 2 » روان شد به راه * به پيشش رسانيد فرمان شاه 6245 خردپيشه باذان « 3 » دو فرزانه را * فرستاد با او بَرِ مصطفى سخنهاى خسرو بر او كرد ياد * در دُرج دانش از آن برگشاد كه : « كردن چنين خوار فرمان شاه * كند كارهايت به گيتى تباه مينديش و آهنگ درگاه كُن * مكش سوى زشتى ز كارت سَخُن كه خواهشگرى سازمت پيش او * كز آن شاه نايد گزندت به رُو 6250 و گر اين سخن را نخواهى شنيد * نخواهى به درگاه خسرو كشيد سپاه آرم و بندمت دست خوار * فرستم به زشتى بَرِ شهريار » سه پوينده از پيش باذان « 4 » به ره * برفتند پيشِ رسُولِ إله بگفتند پيغام باذان « 5 » به دو * ز نيك و بد از هر درى گفتوگو فرستاده زآن پس ز سيّد جواب * بجُستى و كردى به رفتن شتاب 6255 به امروز و فردا خديوِ بشر * زمان برد شش ماه برتر بهسر « 6 »
--> ( 1 ) ( ب 6234 ) . در اصل : ب ؟ ؟ ؟ ادان . ( 2 ) ( ب 6244 ) . در اصل : ؟ ؟ ؟ ادان . ( 3 ) ( ب 6245 ) . در اصل : ؟ ؟ ؟ ادان . ( 4 ) ( ب 6252 ) . در اصل : ؟ ؟ ؟ ادان . ( 5 ) ( ب 6253 ) . در اصل : ؟ ؟ ؟ ادان . ( 6 ) ( ب 6255 ) . در اصل : ماه بر ؟ ؟ ؟ ربسر ( ؟ )