حمد الله مستوفى قزوينى
292
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
شُجاعِ وَهَب « 1 » چون درآمد به شام * ز حارث نگشتش روا هيچ كام 6195 نه اسلام پذرفت نه نامه را * فرستاد پاسخ به دو بازِجا سَليط ابن عمرو از يمامه همان * نديد ايچ كامى روا آن زمان ز عمّانيان عمرو عاص همچنين * نكرد ايچ مقصود حاصل در اين به بحرين علا حضرمى نيز هم * نكرد ايچ كارى ز بيش و ز كم چنين داد پاسخ مر اين هرچهار : * « براين كشور او كى شود كامكار 6200 كجا و كى او را بود آن توان * كه حُكمش براين مُلك گردد روان » رسولان چو گفتند با مصطفى * نبى گفت : « ما را دهد آن خدا » به مُلك حبش عمروِ امّيّه باز * در او سازِ اسلام را داد ساز نجاشى و خويشانِ او سربهسر * پذيرفت اسلام از آن نامور پسرش آنكه ارها ورا بود نام * فرستاد پيشِ خديوِ انام 6205 گزيده ز خويشان خود شصت مرد * فرستاد و پاسخ براينگونه كرد : « به پيش محمّد رسُول خدا * نجاشى فرستاد اين نامه را » - در آنجا براينگونه آورد ياد - * كه : « حقّ راهِ دين بر دلم برگشاد پذيرفتم از عمرو پاكيزه دين * تويى در رسالت به پيشم گزين بويژه كه عيسى بشارت به ما * رسانيد در پيشوايى ترا 6210 من و هركه هستند خويشانِ من * مُسُلمان شديم اندراين انجمن ولى با حبش نيستم زاين بسند * نهان دارم اين دين ز بيمِ گزند بيايم ، اگر هست فرمان ، برت * و گر نيست ، اينجام فرمانبرت » ( 133 ) پس آنگاه هديه سزاوارِ او * فرستاد از هر متاعى نكو ز اسلاميان هركه آنجا بُدند * به فرمانِ او پيش سيدّ شدند 6215 چو جعفر كه بو طالبش بُد پدر * ده و چار تن مرد مكّى گهر نبى زو بدين كار خشنود گشت * وز اين مايهء كار او سود گشت دِحيّه ز هر قل به رُوم اندرون * نكويى در اين ديد از حدّ برون پذيرفت اسلام و از روميان * نهان داشت از بيمِ جنگ و زيان فرستاد پاسخ نكو بازِجا * به نوعى كه بُد درخورِ مصطفى
--> ( 1 ) ( ب 6194 ) . در اصل : سحام وهب .