حمد الله مستوفى قزوينى

274

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

كه هست او فرستادهء كردگار * خنك آنكه دينش كند اختيار 5800 ز موسى و عيسى بسى برتر است * ندارم در اين شك كه پيغمبر است ترا گر سعادت كند رهبرى * به دو از دل ايمان ز جان آورى كه هركو كند دينِ او اختيار * به هر دو سرا باشد او رستگار مرا گر كند دعوت آن نامدار * كنم در زمان دينِ او اختيار » چو زو عمرو عاص اين حكايت شنيد * مسلمانى اندر دلش شد پديد 5805 به عزم مدينه از آن جايگاه * به مكّه روان گشت و نامد به راه شده همرهش خالد ابن وليد * ز ره هر دو سوى « 1 » مدينه كشيد رسيدند نزديكى مصطفى * كه از وى پذيرند دينِ خدا به سيّد سخن گفت عمرو اين‌چنين : * « به شرطى پذيريم اين پاك‌دين كه كرده گناهان ببخشد خدا * نگيرد بر آن كار جُرمى ز ما » 5810 نبى گفت : « هر كو پذيرفت دين * شود بىگمان پيش يزدان چنين » « 2 » بدين گشت خرّم دلِ عمرو عاص * به دين يافت از كفر جانش خلاص همان خالد ابن وليد از رسول * به گفتارِ او كرد دينش قبول رفتن رسول ، صلّى اللّه عليه ، به غزو بنى مصطلق به غزو بنى مصطلق بعد از آن * سر انبيا با سپه شد روان به غزوى چو رفتى پيمبر روان * زدى قرعه اندر ميانِ زنان 5815 به هريك فتادى ببُردى به راه * چنين بود رسمِ رسول إله در اين غزو بر عايشه برفتاد * ببردش نبى با خود از روىِ داد به جايى كه خوانند نامش قديد * به نزديكى قوم دشمن رسيد شدند از بنى مصطلق رزمخواه * وزآن‌رو به كوشش درآمد سپاه ازاين‌رو وز آن‌رو دو لشكر به جنگ * بكوشيد و كس دل نكردند تنگ 5820 بسى گشت خسته بسى شد تباه * بد آمد ز مؤمن به كافر سپاه

--> ( 1 ) ( ب 5806 ) . در اصل : ز ره سوى هردو . ( 2 ) ( ب 5810 ) . : « سيّد عليه السّلام ، گفت : بايع ، فإنّ الإسلام يحبّ ما كان قبله . گفت : « درآى يا عمرو و مسلمان شو كه إسلام هر گناهى كه پيش از اين بود محو كند ، . . . » ( سيرت رسول اللّه ، ص 772 ) .