حمد الله مستوفى قزوينى
258
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
از اين آگهى شد بَرِ مصطفى * پرانديشه شد زين رسول خُدا در اين مشورت كرد با ياوران * كه تا خود چه تدبير سازد درآن همىگفت هريك : « در اين شهر خويش * همان به كه پيكار گيريم پيش 5455 در آن شهر از اين دشمنان كين كشيم * اگرمان كُشند و اگر ما كُشيم مگر خود كند صورتى كردگار * كز آن گردد اين كارِ دشخوار خوار بكردى « 1 » پسنده به دل مصطفى * چو سختى نديدى به چيزى ورا چنين گفت سلمان : « به مُلك عجم * چو كارى چنين اوفتد بيش و كم شهان گِردِ آن شهر خندق كنند * بدان دفعِ آسيبِ دشمن كنند » 5460 پسنديد سيّد در اين راى اوى * سوى كار خندق نهادند روى به گِردِ مدينه يكى كَنده كرد * كز آنجا نرفتى برون اسپ و مرد چهل عرض و عمقش ، به گز ، بيست « 2 » بود * در آن هركه بودند كوشش نمود ببخشيد بر همگنان مصطفى * بُدى چارگز « 3 » بهره هر مرد را يكى مه در آنجاى كردند كار * كه باشد مدينه بدان استوار 5465 نبى رفت هر روزى آن جايگاه * كه تا كار بهتر كنند آن سپاه خورش تنگ بود اندرآن روزگار * مدينى همىكرد ناهار « 4 » كار دو روز و سه روز اندرآن بوم و رست « 5 » * كسى بر خورش برنمىيافت دست يكى روز جابر « 6 » بَرِ مصطفى * درآمد چنين كرد پنهان ورا كه : « بزغالهاى هست در خان من « 7 » * فطيرست پخته ز جو چار من 5470 به زحمت « 8 » اگر اين سخن نشمرى * بتنها به خان رهى « 8 » بگذرى سزد تا مگر پارهاى زآن طعام * مشرَّف كند پيشواىِ انام »
--> ( 1 ) ( ب 5457 ) . در اصل : نكردى . ( 2 ) ( ب 5462 ) . در اصل : ؟ ؟ ؟ كربيست . ( 3 ) ( ب 5463 ) . در اصل : جاركر . ( 4 ) ( ب 5466 ) . ناهار : گرسنه و ناشتا . ( 5 ) ( ب 5467 ) . در اصل : بوم و رشت . ( 6 ) ( ب 5468 ) . : جابر بن عبد اللّه انصارى ؛ ( مصراع دوم ) : ظاهرا : چنين گفت پنهان . ( 7 ) ( ب 5469 ) . در اصل : در جان من . ( 8 ) ( ب 5470 ) . در اصل : به رحمت . . . ؛ بحان رهى .