حمد الله مستوفى قزوينى

247

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

بگفتند : « ما از بنى عامريم * به سوىِ قبيله همىبگذريم » ز پيمان كه پذرفته با مصطفى * نكردند آگه به گفتن ورا نكرد هيچ پيدا سخن عمرو نيز * كز ايشان چه ديده‌ست اندر ستيز چو شب تيره شد عمرو برخاست زود * برآورد از جانِ آن هر دو دود 5230 به شبگير آمد بَرِ مصطفى * از اين داستان كرد آگه ورا دُژم گشت سيّد كه اسلاميان * از آن قوم ديدند بر جان زيان ز كار دو تن عمرو را مصطفى * نكوهيد در كارِ قتلِ خطا از اين بو برا چون شد آگه ز كار * در اين شد ز روى نبى شرمسار فرستاد پيغام پيش پُسر * كه در كار عامر شود چاره‌گر 5235 ز عامر شد آن نامور رزمخواه * به پيكارِ او گشت عامر تباه سليمى از او كينِ مهتر بخواست * بكشتند او را و شد كينه راست رفتن رسول ، عليه السّلام ، به غزو جهودان بنى نضير « 1 » از آن پس به پيش پيمبر پيام * ز قوم بنى عامر آمد سلام بگفتند : « چون نامهء بو برا * بيامد ، گزيديم بر جان ترا نوشتيم نامه ، دو تن را برت * فرستاد با عهد اندر خورت 5240 تو پيمان پذيرفتى از ما در آن * نوشتى در اين كار خطِّ امان فرستادگان چون شدند از برت * تبه كردشان عمرو در كشورت ( 114 ) چو قومِ ترا كشت قومِ سليم * ز ما جنگ جُستن بود بَد عظيم كنون كرد بايد يكى زين سه كار * بكُن هر كدامت بود اختيار : يكى ، آن‌كه نزديكِ ما عمرو را * فرستى كز او كينه خواهيم ما 5245 دؤم ، آن‌كه ما را دهى خونبها * سديگر ، شوى ساخته « 2 » جنگ را » پيمبر چو بشنيد ، پيغام گُفت : * « كسى راستى چون تواند نهفت

--> ( 1 ) ( عنوان ) . در اصل : بنى نظير . در سيرت رسول اللّه ، نسخهء اصل : در بيشتر جاها بنى النّظير ( با ظاء مؤلّف ) . ( ص 713 و پانويس 1 ) . ( 2 ) ( ب 5245 ) . در اصل : سوى ساخته .