حمد الله مستوفى قزوينى

244

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

5160 كه در بدر پُورِ ورا كُشته بود * وز اين كين دل آن زن آغشته بود چنين خورده سوگند آن گنده‌پير * خورد از سرِ عاصم آب و خمير « 1 » چو از قتلِ عاصم بدان پيرزن * خبر شد ، به نزديك آن انجمن فرستاد وز ايشان سرِ او بخواست * كه از وى كند كارِ سوگند راست فرستاد زنبور پروردگار * به گِردِ سرِ او فزون از شُمار 5165 كس از دست زنبور پيشِ سرش * نيارست گرديد گِرد اندرش بگفتند : « شب زو ببرّيم سر » * فرستاد سيلى به شب دادگر ببردش از آن جايگه سيل آب * از آن ماند كافر چو خر در خلاب خرد اندر اين حال بنگر چه گفت : * « ز كارِ خدا اين ندارم شگفت شگفت آن‌كه ديدندى اين داورى * مسلمان نگشتندى از كافرى » فرستادن رسول عمرو اميّه را به قصد ابو سفيان 5170 از اين آگهى شد بَرِ مُصطفى * دُژم گشت طبعِ رسُولِ خدا بدانست كز كارِ صخراست اين * به دل در « 2 » فزودش از اين كار كين فرستاد عمر ابن امّيّه را * ز انصار مردى دگر پاكرا « 3 » كه از صخر هرچون توان خون به جُو * درآرند آن هردو پرخاشجو برفتند با يك شتر هر دُو « 4 » تن * سوىِ شهرِ مكّه از آن انجمن 5175 پس از عصر در شهر مكّه شدند * ز دانش به كار عدُو دم زدند بدان مرد عمرو ابن امّيّه گفت : * « به حيله توان گشت با كام جفت شبانگاه مكّى به درگاه بر * نشينند بر كوچه و راه بر ز شب چون شود تيره‌روى هوا * شويم از بدانديش رزم‌آزما چنان بر تنش سخت زخمى زنيم * كه از تن سرش زيرپاى افگنيم 5180 يكى گر گرفتار گردد ز ما * دگر يك گريزد ز تيزىّ پا »

--> ( 1 ) ( ب 5161 ) . طبرى : « فى قحفه الخمر » . ( 2 ) ( ب 5171 ) . « به دل در » ، « در » مفسر « به » است . ( 3 ) ( ب 5172 ) . پاكرا - پاكراى . ( 4 ) ( ب 5174 ) . « دو » : چنين است در اصل .