حمد الله مستوفى قزوينى

227

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

سپه را بفرمود پس مصطفى * درآيند يكسر به كوشش ز جا به يك ره سپاه مسلمان چو كوه * درآمد به پيكار كافر گروه 4800 چنان حمله بردند بر كافران * كه كافر به دل جُستى از جان كران تبه گشت چندى ز كفّارِ دون * درآن حمله شد قوم كافر زبون شتر آن‌كه بودى برو بار هُبْل « 1 » * فتاد و از او شد نگوسار هُبْل هزيمت پذيرفت كافر از اين * نيستاد كس پيش مؤمن به كين زنان بر اسيرى نهادند دل * برفتند بر كوه جانْ دلگسل 4805 مُسُلمان همىگشت از آن كافران * غنيمت ببُردند هم بىكران ز پيش رسول از پى آن سپاه * برفتند هر كو بُدى رزمخواه نبى ماند و معدود چندى به جا * دگر هركه بُد گشت رزم‌آزما غلبه كردن كافران بر مسلمانان در احد چو بر درّه آن قوم پنجاه تن * بديدند كآمد به كافر شكن كشيدند سوى غنيمت هوا * بگشتند از گفتهء مصطفى 4810 برفتند سى تن به آوردگاه * به غارت به نزديك كافرْ سپاه دو صد مرد و خالد ز قوم قريش * گرفتند پس راه درّه به پيش رسيدند نزديك آن بيست تن * بكشتندشان زار آن « 2 » انجمن از آن ره به پشتِ « 3 » مُسُلمان سپاه * درآورد كافر در آوردگاه نهادند تيغ اندر اسلاميان * مسلمان از آن داشت بر جان زيان 4815 ز كافر سوارى به شهر آگهى « 4 » * رسانيد از روزگار بهى ز رَه بازگشت و سپاهش همان * درآمد به جنگ مسلمان دمان ز پيش و پس مؤمنان كافران * همى جنگ كردند هرجا گران مسلمان چو نُقطه در آوردگاه * شده دايره قوم كافر سپاه

--> ( 1 ) ( ب 4802 ) . هبل . به ضرورت وزن شعر « هبل » ( به سكون باء ) قراءت شود . ( 2 ) ( ب 4812 ) . در اصل : رار آن . ( 3 ) ( ب 4813 ) . در اصل : ره سست . ( 4 ) ( ب 4815 ) . در اصل : بصحرا كهى .