حمد الله مستوفى قزوينى
226
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
چنين يافت پاسخ ز پروردگار : * « كنون بر تو لعنت فزون از شمار كه در رفتنت فتنهها خفته گشت * برآسود مردم ز دستت به دشت چو بازآمدى اى سگ بختكور * به پاى خودى « 1 » آمده سوىِ گور » 4780 خجل گشت و برگشت راهب « 2 » چو باد * دو لشكر يكايك بههم درفتاد نخستين درآمد زبيرِ عوام * بر خالد و زود برگفت نام بر او زد سپاه و ببردش ز جا * برآورد تكبير از اين مصطفى بشد صخر بن حرب و مردى هزار * به يارىِّ خالد بدان كارزار ببردند بازش به نزديك صف * تنى چند گشتند از ايشان تلف 4785 پس آنگاه طلحه « 3 » لواىِ قريش * بياورد و از مردى آمد به پيش ( 105 ) به جنگ على تيغ كين آخته * به پيكارِ او گردن افراخته به دو گفت : « چون هست قول شما * ز گفتِ محمّد به پيكار ما كه ما را به دوزخ بود جايگاه * شما را به جنّت به حُكم إله بيا تا به دوزخ فرستى مرا * و گر من به جنّت فرستم ترا » 4790 على شد به پيكارِ آن بدگمان * بزد تيغ و بفگند پايش ز ران به يك زخم طلحه به دوزخ كشيد * لوا زو به عمزادهء او رسيد « 4 » به جان از على جست از آن زينهار * على گفت با كافرِ نابكار : « به پيشم خطر نيست چندان ترا * كه شايد به تو داشت دوزخ روا » تبسّم براين كرد سيّد چو ديد * كز افسوس « 5 » از اين در سخن گستريد 4795 اصَيْرِم « 6 » ز كفّار پيش رسول * درآمد وز او كرد دينش قبول برفت و ز كفّار شد جنگجو * چنين تا كه خونش درآمد به جُو نبى گفت : « آن كو در اين دين نماز * نكرد و بهشتيست ، اين رزمساز »
--> ( 1 ) ( ب 4779 ) . بباى خودى ( ؟ ) ظاهرا : به پاى خودت . ( 2 ) ( ب 4780 ) . راهب ( ؟ ) ظاهرا : « عبد اللّه راهب » منظور است . ( 3 ) ( ب 4785 ) . طلحة بن أبى طلحه ؛ در باب اين شخص رجوع شود به سيرهء ابن هشام ، چاپ ووستنفلد ، صفحات 557 ، 610 ، 626 . و نيز پانويس ب 4761 همين متن را ملاحظه فرمايند . ( 4 ) ( ب 4786 تا 4791 ) . مضمون اين ابيات در سيرهء ابن هشام ( مع ) ، ووستنفلد ، ص 567 آمده است ، ملاحظه فرمايند . ( 5 ) ( ب 4794 ) . در اصل : كر افسوس . افسوس - تمسخر ، كنايه ، طعنه . ( 6 ) ( ب 4795 ) . : اصيرم بن عبد الأشهل . نك . سيرت رسول اللّه ، مصحّح دكتر اصغر مهدوى ، صفحهء 675 .