حمد الله مستوفى قزوينى
223
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
به هركس بر « 1 » افسوس كردند خوار * نيارست كس شد برآن رهگذار به نزديكى عصر آن جايگاه * فرود آمدند اين دلاور سپاه 4715 سپه عرض كردند هفصد دلير * پسند آمدند از جوان و ز پير نبى داشت اسپ و يكى تن دگر * دو صد را شتر بود از آن سربهسر دگر هركه بودند ، پياده بُدند * همه دل به كوشش نهاده بُدند زرهپوش بودند صد مرد از آن * سوارانِ نامىّ جنگاوران نبى هركه را بود كودك به سال * نكردى پسنده به كار جدال 4720 ز رَه با مدينه فرستادشان * برآن بر بسى دلخوشى دادشان سَمُرّه « 2 » به بالا چو كُوتاه بود * به چشم پيمبر به كودك نمود چو رافع « 3 » به بالا نمودش تمام * پسنديد او را خديوِ انام سَمُرّه چنين گفت با مصطفى : * « نكردى ز خُردى پسنده مرا ز رافع به قوّت چو من برترم * چرا راه جنگِ عدُو نسپرم » 4725 ورا نيز دستور شد مصطفى * كه با لشكر آيد به سوى غزا « 4 » بخفتند لشكر شب آن جايگاه * به شبگير كردند آهنگِ راه دليلى كه بو حيثمه « 5 » داشت نام * روان شد به پيش خديوِ انام به كوتاه راهى سپه را ببرد * بر آهنگ كُوه احد ره سپُرد به پهلوىِ سيّد ز انصاريان * به ره بر سوارى گزين بُد روان 4730 برآن ره دُم اسپ شاه انام * به تيغش فتاد و كشيد از نيام نبى گفت ك « آن تيغ كن بازِجا * كه ايدون همى در دل آيد مرا كه امروز شمشيرها را تمام * در اين جنگ بيرون كشند از نيام » از آنجا گذر بر يكى مرز بود * كه بُد مالكش كورْمردى جُهود به روى پيمبر يكى مشتِ خاك * برافشاند آن كورِ بىترس و باك ( 104 )
--> ( 1 ) ( ب 4713 ) . « به هركس بر » : « بر » در اينجا مفسّر « به » است . ( 2 ) ( ب 4721 ) . در اصل : سم ؟ ؟ ؟ ره ؛ سيرهء ابن هشام ( ص 560 ) : سمرة بن جندب الفزارى ؛ طبرى ( مع ) : سمرة بن جندب ( ج / 2 ، ص 505 ) ؛ كه به ضرورت رعايت وزن شعر « سمرّه » ( به تشديد راء ) خوانده مىشود ؛ هكذا ، ب 4723 . ( 3 ) ( ب 4722 ) . رافع بن خديج ( نك . طبرى ، سيرهء ابن هشام ) . ( 4 ) ( ب 4725 ) . در اصل : بسوى عزا . ( 5 ) ( ب 4727 ) . ابو حيثمه . طبرى ( مع ) : ابو حثمة الحارثىّ ؛ سيرهء ابن هشام : ابو حيثمه .