حمد الله مستوفى قزوينى

220

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

بر هريكى خادمه چند زن * شمار زنان بود پنجاه تن مهين زنان بُد زنى هِند نام * كه آن زن مُعاويّه را بود مام 4650 كه عمّ و پدرش عُتْبَه و شَيْبَه را * به بدر اندرون كُشته بُد مصطفى ز مُطعِم پسر بود جابر به نام * دلش پُر ز كينِ خديوِ انام كه در بدر عمّش طُعَيْمَه « 1 » تباه * شده بُد به دست مسلمان سپاه غلامى سيه داشت وحشى به نام * ز قوم حبش شيرمردى تمام به دو گفت : « اگر كينهء عمّ من * بخواهى ز مردى از آن انجمن 4655 محمّد دو عم دارد ، ار تو يكى « 2 » * كُشى ، باشى آزاد از آن بىشكى ببخشم ترا بىكران چيز نيز * به نزديكى خويش دارم عزيز پذيرفت وحشى از او اين سخن * برفتند از آن پس به راه انجمن به روز نخستين ز شوّال راه * به شهر مدينه سپرد اين سپاه ز مكّه به سوى مدينه سران * برفتند با آن سپاهِ گران 4660 بتى را كه بُد مهترينِ بتان * به كعبه درون داشت جاى آن زمان به هيكل چو مردى ز سنگ رخام * مراو را عرب خواندى هُبْل « 3 » نام ببردند با خويش تا بهر دين * عرب جويد از سيّد پاك‌ْكين آگاه شدن مسلمانان از وصول لشكر كفّار ز مكّه دهم روز جنگى سپاه * به كوه احُد آمد از طَرْفِ راه در آن كوهپايه فرود آمدند * ببودند آن روز و دَم برزدند 4665 خبر زاين به شهر مدينه رسيد * كه از مكّه كافر بدين سو كشيد نبى مشورت كرد در كارِ جنگ * ز رفتن به جنگ وز كردن درنگ به دو گفت عبد اللّه ابن سَلول : « 4 » * « سزد گر توقّف نمايد رسول كه كافر بيايد بدين جايگاه * شويم اندراين شهر از او رزمخواه

--> ( 1 ) ( ب 4652 ) . در اصل : طعينه ؛ طعيمة بن عدىّ . ( 2 ) ( ب 4655 ) . در اصل : از تو يكى . ( 3 ) ( ب 4661 ) . هبل . به ضرورت رعايت وزن شعر : هبل ( به سكون باء ) خوانده شود . ( 4 ) ( ب 4667 ) . عبد اللّه بن أبىّ بن سلول .