حمد الله مستوفى قزوينى
213
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
نرفت از جهودان كسى در عقب * ز بيم مُسُلمان در آن تيرهشب مسلمان سپيدهدم آمد به شهر * به دشمن رسانيده از تيغ بهر برفتند پيشِ پيمبر فراز * پيمبر در آن حال بُد در نماز 4510 چو فارغ شد و گشت آگه ز كار * دعا كردشان سيّدِ نامدار يكى باد بر فرق حارث دميد * سرش نيك شد ، درد شد ناپديد فرستادن رسول ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، زيد بن حارثه را به غزو قرده چو بر راه بَدر از مُسُلمان سپاه * همىشد به پيكار كافر به راه ز مكّه بر آن راه ديگر كسى * نيارست تا شام رفتن بسى ز بازارگانى آن بُوموبر * بشستند دست آن مهان سربهسر 4515 بر ايشان جهان گشت ازاين كار تنگ * كه كارى دگرشان نبودى به چنگ چو گشتند از اين كار يكسر سُتوه * نشستند باهم به يك جا گُروه در اين فكر كردند هريك بسى * دگرگونه رايى زدى هركسى بر آن برنهادند انجامِ كار * كه بيراه راهى كنند اختيار بدان تا نگردند آگاه كس * نيابند بر جنگشان « 1 » دسترس 4520 يكى كاروانى بياراستند * ببردند چيزى كه مىخواستند دليلى بجُستند كفّارِ دون * كه در راه بيراه شد رهنمون مه كاروان صخر بن حرب بود * چو صفوان امّيّه رفتند زود ز مكّه برفتند آن مردمان * به راهى كه ذو القرد « 2 » شد نامِ آن كه حُجّاج احرام آن جايگاه * همىگيرد « 3 » از شام بر طَرْفِ راه 4525 از آنجا سوى باديه همچو باد * دليل و همه كاروان رو نهاد بدان تا مگر در مدينه خبر * نباشد از آن قوم برگشته سر « 4 »
--> ( 1 ) ( ب 4519 ) . در اصل : جنكشا - رس . ( 2 ) ( ب 4523 ) . در اصل : ذو العرق . ( 3 ) ( ب 4524 ) . در اصل : كيرد ارسام . ( 4 ) ( ب 4526 ) . برگشته سر : مدبر ، بدبخت .