حمد الله مستوفى قزوينى
208
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
4400 كه اين اوّل انصاف « 1 » دان كز عجم * عرب بستد و كرد دشمن دُژم قربان كردن رسول ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، و حرام گشتن خمر در اين سال در عيد اضحى نَبى * بفرمود قربان به حُكم نُبى شد اين سنّت « 2 » اندر جهان آشكار * كه قربان كند مردمِ مايهدار ششم سال هجرت چو آمد پديد * خدا نهى فرمود خوردن نبيد ازآنرو كه حمزه يكى روز مست * همىرفت بر راه و تيغى به دست 4405 بر آن راه پيشِ هيونى رسيد * ز مستى بزد تيغ و پايش بريد شتر مبتلا شد ز پى كردنش « 3 » * غمى گشت حمزه ز مى خوردنش براين آيت آمد كه مَىْ شد حرام * همان هرچه مستيست در وى تمام كه مستىكننده « 4 » سر هر بديست * گزيدن از او دورى از بخرديست رفتن رسول ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، به غزو بنى سليم و غطفان « 5 » به ذى الامر پس آگاهى آمد ز قوم عرب * كه گشتند بار دگر پرشغب 4410 ز تخم سليم و ز غطفان « 6 » سپاه * كه بودند در كدر پيكارخُواه چو آن جايگهشان نشد پيش كار * كنون آمدند از پىِ كارزار به پنجروزه راه آن دلاور سپاه * از اين سو درآمد بتيزى به راه به چاهى كه ذى امر شد نام آن * رسيدند يكبارگى كافران نبى كرد تيزى به كارِ جدال * به پيكار كافر برافراخت بال
--> ( 1 ) ( ب 4400 ) . انصاف - احقاق حق كردن . ( 2 ) ( ب 4402 ) . در اصل : سبب . ( 3 ) ( ب 4406 ) . در اصل : زنى كردنش . ( 4 ) ( ب 4408 ) . مستىكننده - خمر ، مسكر . ( 5 ) ( عنوان ) . در اصل : عطفان به دى الامر . طبرى : [ غزوة ذى أمر ] . در سيرت رسول اللّه ؛ غزو بنى غطفان . ( 6 ) ( ب 4410 ) . در اصل : عطفان .