حمد الله مستوفى قزوينى
207
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
همان لحظه پيغمبر كامكار * به پيكار كافر برآراست كار دو صد از دليران رزمآزما * برفتند با سيّد رهنما پيمبر چو آمد به پيش حصار * نبود اندر او كافر نابكار بشد در عقب با گُروه عرب * چو باد بهارى سه روز و سه شب 4385 گريزان شده كافر ناسپاس * دوان در عقب مردِ يزدانشناس چو كافر به رفتن شتابيده « 1 » بود * به انبان بسى پِست آگنده بود ز بهرِ سبكبارىِ خويشتن * بيفگند انبان همى تنبهتن ( 97 ) مُسُلمان همى برگرفتى به راه * نديدند چيزى جز اين آن سپاه عرب خواند غزوِ سَويقش چو ديد * كه چيزى بجز پِست نامد پديد 4390 از آن پس پيمبر از آن جايگاه * به سوىِ مدينه بپيمود راه رزم ذى قار « 2 » و ظفر عرب بر عجم در اين وقت بود از سرانِ عرب * اميرى كه بودش ز قحطان نسب ز قوم بنى لحم ، منذر به نام * به مآء السَّما مشتهر پيشِ عام پدر امرؤ القيس شاهى گُزين * ز قومِ عجم جُست در جنگ كين به جايى كه ذى قار « 3 » آمد به نام * عرب از عجم خواستند انتقام 4395 اگرچه عجم را فزون بُد سپاه * عرب شد مظفّر در آوردگاه كه در جنگ بر يادِ نام رسول * عرب بود در جنگ جستن عجُول ز فرِّ پيمبر در آوردگاه * عرب بر عجم كرد گيتى سياه نبُد مصطفى را حجابى درآن * همىگفتى احوال با ياوران چو پيروز گر شد عرب در نبرد * پيمبر به ياران چنين ياد كرد
--> ( 1 ) ( ب 4386 ) . در اصل : شتابنده . پست : آرد جو و گندم بريان كرده ؛ هر آردى را گويند عموما ، و آردى كه گندم و جو و نخود آن را بريان كرده باشند ، خصوصا . ( برهان قاطع ) ( لغتنامه ، فرهنگ فارسى معين ) . ( 2 ) ( عنوان ) . در اصل : دىقار . ذكر اين رزم در اين موضع تنها در تاريخ گزيده ( ص 144 ) آمده است و در تاريخ طبرى هم در ج 1 ، ص 193 اشارتى بدان رفته است . ( 3 ) ( ب 4394 ) . در اصل : دىقار .